بیت العدل اعظم، شورای بین‌المللی دیانت بهائی است. حضرت بهاءالله تشکیل این موسسه را در کتاب اقدس، که حاوی برخی از مهم‌ترین اصول، احکام و تعالیم دیانت بهائی است، تعیین نموده‌اند.

بیت العدل اعظم موسسه‌ای بی‌مانند درتاریخ است. در ادیان قبل هرگز سابقه نداشته است که مظهر ظهور الهی (پیام‌آور الهی) موسسه‌ای را تعیین نماید که وظیفه‌اش حفظ یکپارچگی و انعطاف‌پذيری دین، تضمین وحدت و هدایت فعالیت‌های پیروان و بهبود و پيشرفت اجتماع بشری باشد. حضرت بهاءالله به بیت ‌العدل ‌اعظم مقام مرجعیت الهی و اختیار وِیژه‌ای موهبت نموده‌اند تا این موسسه بتواند تأثیری مثبت بر سعادت نوع بشر داشته باشد، به پیشبرد تعلیم و تربیت، صلح و رفاه جهانی بپردازد و از حقوق شخصی، شرافت و آزادی نوع انسان و مقام دین محافظت نماید. بیت ‌العدل ‌اعظم وظیفۀ بکارگیری تعالیم حضرت بهاءالله را مطابق با نیازهای یک اجتماع همیشه در حال پیشرفت بر عهده دارد و بنابراین دارای قوۀ تشریع (وضع قوانین) در تمام مواردی است که آثار بهائی به صراحت به آنها نپرداخته‌اند.

بیت العدل اعظم جمعی متشکل از 9 عضو است که اعضای آن هر 5 سال یک بار توسط اعضای تمامی محفل‌های ملی بهائی سراسر دنیا انتخاب می‌شوند. از زمان اولین انتخابات بیت ‌العدل‌ اعظم در سال 1342 ه.ش. (1963 میلادی)، این موسسه، جامعۀ جهانی بهائی را هدایت نموده تا با به کارگیری تعالیم حضرت بهاءالله برای بهبود عالم، توان‌مندی خود را جهت مشارکت در ساختن یک تمدن جهانی مرفه، پرورش و توسعه دهد. در همان حال که جامعۀ بهائی می‌آموزد بینش حضرت بهاءالله نسبت به صلح جهانی را به واقعیت تبدیل نماید، هدایت‌های بیت ‌العدل‌ اعظم، وحدت فکر و عمل در این جامعه را تضمین می‌نمایند.

تاریخچۀ شکل‌گیری

حضرت بهاءالله در کتاب اقدس موسسۀ بیت العدل اعظم را وضع نمودند و وظایف آن را نیز در تعدادی از دیگر آثار خود شرح دادند. حضرت عبدالبهاء در وصیت‌نامۀ خود بر اختیارات و مرجعیت بیت العدل اعظم تأکید نمودند و توضيحات بیشتری در ارتباط با تأسیس و عملکرد آن موسسه ارائه کردند. پس از درگذشت حضرت عبدالبهاء، حضرت شوقی افندی تأسیس بیت العدل اعظم را در اولویت امور جامعۀ جهانی بهائی قرار دادند و بیشتر از سه دهه جامعۀ بهائی را برای انتخابات بیت العدل اعظم آماده ساختند. در نهایت در اردیبهشت 1342 (آوریل 1963میلادی)، 6 سال بعد از درگذشت حضرت شوقی افندی و همزمان با یکصدمین سالگرد اعلان امر حضرت بهاءالله، با برگزاری انتخاباتی جهانی، اولین انتخابات بیت العدل اعظم انجام گرفت.

عضویت و انتخابات

هر ساله بهائیان 21 سال به بالا در هر جامعۀ محلی نمایندگانی را انتخاب می‌کنند که با رأی خود اعضای محفل ملی را تعیین می‌نماید. هر 5 سال یک بار، اعضای محفل‌های ملی با شرکت در یک کانونشن بین‌المللی 9 عضو بیت العدل اعظم را انتخاب می‌کنند.

خدمت در موسسات بهائی اگرچه یک موهبت است ولی مقام و امتیازی نیست که فرد به دنبال آن باشد. انتخابات بیت العدل اعظم همانند انتخابات سایر موسسات بهائی فاقد هرگونه نظام کانديد و معرفی نامزد‌های انتخاباتی، حزب‌گرایی، مبارزه و تبلیغات انتخاباتی است. فضای حاکم بر این انتخابات که در طی یک گردهم‌آیی چند روزه صورت می‌گیرد فضایی معنوی آمیخته با سرور و احترام است که در آن رأی‌دهندگان با در نظر گرفتن معیارهای اخلاقی و روحانی مطرح در آثار بهائی، شایسته‌ترین افراد را برای خدمت در این موسسه انتخاب می‌کنند.

27 universal house of justice 2
نمایندگان حاضر در انتخابات بیت العدل اعظم، ماه مه سال 2013

عضویت بیت العدل اعظم فقط مخصوص به مردان است. اگر چه این موضوع ممکن است تعجب‌برانگیز به نظر برسد، شرطی است که حضرت بهاءاللّه خود وضع نموده‌اند و حضرت عبدالبهاء توضیح داده‌اند که حکمت آن به طور کامل در آینده درک خواهد شد. از آن جایی که آثار بهائی سرشار از بیانات روشن و صریح دربارۀ برابری زنان و مردان است، مسئلۀ عضویت مردان در بیت العدل اعظم به هیچ‌وجه نمی‌تواند به عنوان نشانه‌ای از برتری مردان بر زنان درنظر گرفته شود.

گوشه‌ای از فعالیت‌ها

بیت ‌العدل اعظم از زمان تأسیس، شیوۀ حضرت شوقی افندی را برای رشد و توسعۀ آئین بهائی از طریق برنامه‌های (نقشه‌ها) جهانی ادامه داده‌اند و نیرو و منابع خود را صرف تحکیم و پرورش جامعه‌ای جهانی نموده‌اند كه اعضای آن بتوانند در ساختن تمدن مورد نظر حضرت بهاءاللّه مشارکت نمایند و تعالیم ایشان را به تناسب نیازهای جمعیت‌های محلی خود به كار بندند. هدف این برنامه‌های جهانی پرورش قابلیت و افزایش توان‌مندی افراد، جوامع و موسسات است به نحوی که بتوانند پایه‌های حیات روحانی را در همه جا، از دهکده‌های بی‌شمار در مناطق روستایی گرفته تا محله‌های شهرهای بزرگ، تقویت نمایند، در رفع نیازهای اجتماعی و اقتصادی ساکنین بکوشند و در گفتمان‌های رایج مشارکت نمایند. همراه با گسترش آئین بهائی و دایرۀ اقداماتش، بیت العدل اعظم همچنین به رشد و پروش ساختارهای اداری بهائی، توسعۀ مركز جهانی روحانی و اداری‌ این آئین، ترویج و به کارگیری احکام بهائی، در دسترس قرار دادن کلام الهی از طریق ترجمه و انتشار آثار بهائی به زبان های مختلف و …. پرداخته‌اند.

از زمان تشكیل بیت‌ العدل اعظم همچنین دامنۀ وسیعی از اقدامات زیر نظر این موسسه، در زمینه‌هایی همچون حقوق بشر، رفاه جهانی و پیشرفت زنان صورت گرفته است و بهائیان در سازمان ملل، در مجامع بین‌‎المللی و در انواع فضاهای اجتماعی گوناگون در سطوح ملی و محلی هر چه بیشتر در مباحثات مرتبط با موضوعات مورد توجه اجتماع مشارکت می‌نمایند. برای مثال بیت‌ العدل اعظم، برای مشاركت در گفتمان بین‌المللی، پیرامون صلح، در سال ۱۳۶۴ ه.ش. (1985 میلادی) پیامی خطاب به مردمان سراسر جهان صادر نمودند و پیش‌نیازهای اساسی برای برقراری صلح و رفاه جهانی را در آن مطرح ساختند و یا در سال ۱۳۸۱ ه.ش. (2002 میلادی) در پاسخ به موج رو به افزایش تعصبات دینی، در نامه‌ای رهبران ادیان جهان را مورد خطاب قرار داده و با تأکید بر لزوم پذیرش اصل یگانگیِ ادیان به عنوان پیش نیازی برای صلح، خواستار گفتگویی جدید دربارۀ جنبش‌های همکاری بین‌ ادیان و نقش دین در اجتماع شدند.

گزیده‌ای از پیام‌های بیت العدل اعظم

بیت العدل اعظم از طریق پیام‌های خود خطاب به جامعۀ جهانی بهائی، تحلیل، هدایت و بینشی ارائه می‌دهند تا جوامع بهائی بتوانند هر چه موثرتر در ساختن تمدنی جهانی مشارکت کنند. این پیام‌ها وحدت فکر و عمل در این جامعه را تضمین می‌نمایند و به موضوعات متنوعی می‌پردازند از جمله: رشد و بالندگی جامعۀ بهائی، تلاش‌های این جامعه برای مشارکت در حیات اجتماع و وضعیت پیشرفت پروژه‌ها و برنامه‌های مشخص. همچنین بیت العدل اعظم در برخی موارد پیام‌هایی خطاب به کل اجتماع صادر می‌نمایند و دربارۀ مسائل اساسی و مهم مرتبط با سعادت و رفاه کرۀ ارض دیدگاه‌هایی ارائه می‌دهند. در این قسمت بخش‌های کوتاهی از پیام‌های بیت العدل اعظم آورده شده است. مجموعۀ کامل‌تری از این پیام‌ها در کتابخانۀ بهائی در دسترس است.

تساوی حقوق زن و مرد برای شما امری ساخته و پرداختۀ دنیای غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه‌ای از ماهیّت نوع انسان است که صد و پنجاه سال پیش حضرت بهاءالله آن را در وطن خویش، ایران، تعلیم فرمودند. احترام به حقوق زنان و پذیرفتن برابری آن با حقوق مردان از مستلزمات عدالت اجتماعی و موجب تقویت و استحکام زندگی خانوادگی است و با متعالی‌ترین مراتب تنزیه و تقدیس هماهنگ می‌باشد. رفع موانع ترقّی اجتماعی زنان شرطی اساسی برای احیا و اعتلای هر ملّت، و رکنی از ارکان صلح عمومی و عاملی بنیادی برای پیشرفت تمدّن بشری است….

...باید برای غلبه یافتن بر آن سنن فرهنگی که پیشرفت زنان را محدود میسازد همچنان به مساعی خود ادامه دهید. دستیابی کامل به هدف تساوی واقعی بین زن و مرد کار آسانی نیست و تقلیب و تغییر و تحوّلات همه جانبۀ لازم، هم برای مردان و هم برای زنان، امری بس دشوار است. بنابراین صمیمانه توصیه مینماییم که برای درک بیشتر و عمیقتر این اصل مهم به کوشش های خود ادامه دهید و سعی نمایید که آن را در زندگی خانوادگی و در حیات جامعۀ خود بیش از پیش منعکس سازید….

پیام خطاب به بهائیان ایران 31 خرداد 1387

نور منیری که همیشه رهنمون مجهودات شما بوده و هست، اصل وحدت عالم انسانی، محور اساسی تعالیم حضرت بهاءالله میباشد. به نونهالان خود از آغاز زندگی این بیان مبارک را آموخته اید که میفرمایند: «سراپردهٴ یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار». همیشه بر این باور بوده اید که تعصّب را نمی‌توان با دوری گزیدن از دیگران و عناد مقابله نمود، بلکه باید با نیروی محبّت و نوع دوستی بر آن چیره شد. به این حقیقت واقفید که بنیاد تعصّب جهل و نادانی است و غلبه بر آن مستلزم نشر انوار دانش و بینش و در عین حال عمل و پشتکار است چون یکی از مؤثّرترین طرق فایق گشتن بر تعصّبات همکاری و همگامی افراد مختلف برای نیل به اهدافی والا و مشترک می‌باشد. شما می‌دانید که اصل وحدت عالم انسانی که مورد نظر حضرت بهاءالله می‌باشد با تحمیل یکنواختی مغایر است. شعارش وحدت در کثرت است، پذیرفتنش به معنای در بر گرفتن تنوّع تمامی نوع بشر است، و ترویجش مستلزم ایجاد امکانات برای شکوفایی استعدادهای ذاتی هر فرد است که در حقیقتِ او به ودیعه گذاشته شده است.

پیام خطاب به بهائیان ایران 7 مرداد 1387

جهان بشری در چنگ قوای تخریب‌کننده و زیان‌آور گرفتار و مبتلا است. مکتب ماتریالیسم غرب که حال به تمام نقاط گیتی سرایت نموده، توسعۀ فرهنگ مصرف‌گرایی را وسیله‌ای لازم برای استحکام اقتصاد جهان و تأمین رفاه نسل انسان می‌داند، مصرف در جهت ارضای امیال شخصی و تمتّع از لذائذ نفسانی را با مهارت و زیرکی ترویج می‌دهد و صرف ثروت در راه مخاصمات اجتماعی و تداوم آن را جایز می‌شمرد. در سخافت این دیدگاه تفکّر نمایید. فلسفۀ رو به گسترش بنیادگرایی دینی با فهم بسیار محدود خود از دین و از مبادی روحانی عقاید خشک مذهبی را رواج می‌دهد، در مواردی رهایی جهان از مشکلات موجود را مشروط به وقوع رویدادهایی خرافی و غیر معقول می‌داند، از یک طرف تظاهر به تقوی را ترویج می‌کند و از طرف دیگر در عمل، حرص و آز و اجحاف و ظلم را در جامعه شیوع می‌دهد. از جمله نتایج و اثرات اسفناک این قوای ویران‌گر سردرگمی شدید جوانان، نومیدی نیروهای فعّال لازم برای پیشرفت جامعه و بروز مشکلات بی‌شمار کنونی است. کلید نجات از این مصائب اجتماعی در دست نسل جوانی است که به شرافت نوع انسان معتقد بوده اشتیاقی وافر برای درک هدف واقعی عالم هستی داشته باشد، بین تدیّن حقیقی و خرافات مذهبی فرق قائل شود، علم و دین را دو نظام دانایی مستقل امّا مکمّل یکدیگر و محرّک پیشرفت نوع انسان شمرد، زیبایی و کارآیی وحدت در کثرت را درک کرده آن را با آغوش باز بپذیرد، سعادت و عزّت خود را در خدمت به هم‌وطنان و دیگر مردم جهان بیند و مقبولیّت ثروت را موکول به کسب عادلانه و مصرف آن در امور خیریّه و در راه ترویج معارف و علوم و تأمین منافع عمومی بداند….

پیام خطاب به بهائیان ایران ۱۳ فروردین ۱۳۸۹

با قلوبی سرشار از محبّت و اشتیاق، فرا رسیدن عید سعید نوروز را به آن عاشقان جمال رحمان و همۀ ایرانیان پاک‌جان تبریک می‌گوییم. بهار ظاهری به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء نمادی است از بهار روحانی و همان ‌گونه که این تجدید فصل به عالم طبیعت جانی تازه و صفایی بی‌اندازه می‌بخشد، در این عصر جدید روحانی نیز پرتو انوار یزدانی بر قلوب صافیه می‌تابد، نسائم روح‌پرور الهی بر گلزار افئدۀ منیره می‌وزد و سبب آگاهی و بیداری نفوس هوشمند و نیک‌اندیش می‌گردد.

پیام خطاب به بهائیان ایران نوروز ۱۳۹۱

… همان‌ گونه که از مطالعۀ آثار بهائی دریافته‌اید، اصل یگانگی نوع انسان که نشانۀ بارز دوران بلوغ اوست باید در تمام جوانب حیات اجتماعی تجلّی کند. تعلّق نوع انسان به یک قوم واحد که زمانی با ناباوری تلقّی می‌شد امروزه به طور وسیع مورد پذیرش است. ردّ تعصّبات عمیق دیرینه و حسّ روز‌افزون شهروندی جهانی از جمله نشانه‌های این آگاهیِ رو به تزاید است. هرچند این آگاهی امیدبخش است ولی باید آن را صرفاً به‌ منزلۀ اوّلین قدم در فرایندی شمرد که تنها با گذشت سال‌ها بلکه قرن‌ها تکامل خواهد یافت زیرا اصل یگانگی نوع بشر که حضرت بهاءالله مقتضیات آن را اعلان فرموده‌اند فقط خواهان هم‌کاری در بین مردمان و ملّت‌ها نیست بلکه مستلزم نواندیشی کامل در بارۀ روابطی است که به اجتماع تداوم می‌بخشد. بحران فزایندۀ محیط زیست که محرّک آن نظامی است که تاراج منابع طبیعی را برای ارضای زیاده‌طلبیِ بی‌پایان بشری نادیده می‌گیرد گویای آنست که تصوّر کنونی نوع انسان از روابطش با طبیعت تا چه حدّ نارسا است؛ وخامت اوضاع خانواده همراه با افزایش نقض مداوم حقوق زنان و کودکان در سراسر جهان روشن‌گر آنست که عقاید کوته‌نظرانه‌ای که امروزه روابط خانوادگی را توصیف می‌کند تا چه اندازه فراگیر است؛ تداوم استبداد از یک‌ سو و بی‌اعتنایی روزافزون مردم جهان به مرجعیّتِ مشروع از سوی دیگر روشن می‌سازد که ماهیّت روابط کنونی موجود میان فرد و نهادهای اجتماع برای بشریّتی رو به ‌بلوغ چقدر غیر قابل قبول است؛ تمرکز ثروت در دست گروهی کوچک از سکنۀ کرۀ زمین نشان می‌دهد که روابط بین بخش‌های گوناگون اجتماع که اکنون به ‌صورت جامعه‌ای جهانی در‌ آمده چگونه از بنیان به غلط طرح‌ریزی شده است. اصل یگانگی نوع بشر مستلزم تغییری بنیادین در تار و پود ساختار اجتماع در سراسر عالم است.

بهائیان بر این باور نیستند که تقلیب و تحوّلات مورد نظر تنها از طریق مساعی آنان صورت خواهد گرفت و هم‌چنین به دنبال ایجاد نهضتی نیستند که بینش‌ خود را نسبت به آینده بر اجتماع تحمیل نماید. هر ملّت و هر گروه و در حقیقت هر فرد، به فراخور توان و استعداد خود به ایجاد تمدّنی جهانی که نوع بشر قطعاً به سوی آن پیش می‌رود کمک خواهد کرد. ...

… بهائیان در شرایط اجتماعی مختلف در سراسر جهان خاضعانه تلاش می‌کنند تا الگویی برای فعّالیّت و ساختارهای اداری مربوطه فراهم آورند که اصل وحدت نوع بشر و معتقدات زیربنایی این اصل را تجسّم می‌بخشد. برای روشن شدن موضوع در اینجا فقط چند فقره از این اعتقادات بیان می‌گردد: روح انسانی عاری از جنسیّت، نژاد، قومیّت و طبقه می‌باشد و این حقیقتی است که هر نوع تعصّب را غیر قابل‌ قبول می‌نماید مخصوصاً تعصّب نسبت به زنان که آنان را از پرورش استعدادهای ذاتی خود و از اشتغال پا ‌به ‌پای مردان در میادین گوناگون باز می‌دارد؛ ریشۀ اصلی تعصّب جهل است که به کمک فرایندهای آموزشی‌‌ می‌تواند بر طرف گردد، فرایندهایی که دانش را در اختیار تمامی نوع بشر قرار می‌دهد و آن را کالایی منحصر به اقلّیّتی مرفّه نمی‌داند؛ علم و دین دو نظام مکمّل دانش و عمل‌اند که انسان از طریق آنها دنیای اطراف خود را درک می‌کند و به وسیلۀ آنها تمدّن را به پیش می‌برد؛ دین بدون علم به ‌سرعت به سطح خرافات و تعصّبات تنزّل می‌یابد و علم بدون دین به ابزاری برای مادّی‌گرایی خشک تبدیل می‌گردد؛ مادام که مصرف‌گرایی به منزلۀ افیونِ روحِ انسان عمل می‌نماید دسترسی به رفاه واقعی که ثمرۀ انسجامی پویا بین نیازهای مادّی و معنوی زندگی است روز به روز دشوارتر خواهد شد؛ عدالت که یکی از قوای روح انسان است فرد را قادر به تشخیص حقیقت از دروغ می‌سازد و جستجوی واقعیّت را هدایت می‌کند، جستجویی که برای رهایی از عقاید خرافی‌ و سنّت‌های پوسیده‌ای که راه یگانگی را مسدود می‌سازند ضروری است ؛ عدالت وقتی که به نحوی صحیح در مسائل اجتماعی اِعمال گردد مهم‌ترین وسیله برای ایجاد وحدت و یگانگی است؛ هر کسب و کاری که با روح خدمت به هم‌نوع انجام شود به منزلۀ عبادت و ستایش خداوند است. تبدیل این‌ قبیل آرمان‌ها به واقعیّت، ایجاد تقلیب در افراد و پی‌ریزی ساختارهای اجتماعی مناسب مطمئنّاً کار کوچکی نیست. با این حال جامعۀ بهائی یک فرایند یادگیری درازمدّت را که لازمۀ این مشروع عظیم است با جدّیّت تمام دنبال می‌کند، مشروعی که مشارکت تعداد فزاینده‌ای از مردم از هر طبقه و از هر گروه بشری را استقبال می‌نماید.

البتّه بسیارند مسائلی که این فرایند یادگیری که اکنون در جوامع مختلف بهائی در هر گوشه از جهان در جریان است باید به آنها بپردازد از جمله: گردهم‌آوری مردمانی از پیشینه‌های مختلف در محیطی دور از خطرِ مداوم نفاق و اختلاف، محیطی که به روح ستایش و نیایش متمایز است، ترک ذهنیّت تفرقه‌اندازی را تشویق می‌کند، موازین بالاتری از وحدت فکر و عمل را ترویج می‌دهد و صمیمیّت و هم‌کاری قلبی را سبب می‌گردد؛ توان‌دهی به گروه‌های فزاینده‌ای از مردان و زنان به نحوی که از خمودت و بی‌تفاوتی به‌ در آیند و به فعّالیّت‌هایی اشتغال ورزند که به پیشرفت روحانی، اجتماعی و فکری‌شان منجر می‌شود؛ ادارۀ امور جامعه‌ای که عاری از وجود طبقۀ روحانیّونِ مدّعی برتری و امتیاز است؛ کمک به جوانان تا در عبور از این مرحلۀ حسّاس و پرمخاطرۀ زندگی راه خود را بیابند و توان‌مند شوند تا انرژی سرشار خود را در مسیر پیشبرد تمدّن به کار برند؛ ایجاد فضایی سازنده و منسجم در محیط خانواده تا به رفاه مادّی و معنوی بیانجامد، در کودکان و جوانان احساس بیگانگی نسبت به "دیگران" القا نشود و فکر بدرفتاری با "دیگران" تقویت نگردد؛ فراهم ساختن تمهیداتی برای یک فرایند مشورتی که در آن تصمیم‌گیری از افکار و آرای متنوّع بهره‌مند گردد، فرایندی که در نقش اقدامی جمعی در جستجوی واقعیّت و فارغ از دل‌بستگی به دیدگاه‌های شخصی، اطّلاعات مبتنی بر تجارب عملی را ارج ‌نهد، آنچه را که صرفاً یک نظر و یک رأی است به مقام واقعیّت ارتقا ندهد و حقیقت را وجه المصالحۀ توافق بین گروه‌های مخالف ذی‌نفع نسازد. برای بررسی بهتر این‌ مسائل و موضوع‌های بی‌شمار دیگری که مسلّماً پیش خواهد آمد، جامعۀ بهائی شیوۀ عمل معیّنی اتّخاذ کرده‌ است که ویژگی آن اقدام، بازنگری، مشورت و مطالعه‌ای است که نه تنها مراجعۀ مداوم به آثار امری بلکه تجزیه و تحلیل علمی الگوهای حاصله را نیز در بر می‌گیرد. سؤالاتی نیز از قبیل اینکه چگونه می‌توان یک چنین روش یادگیری در حین عمل را ادامه داد، چگونه می‌توان مشارکت تعداد فزاینده‌ای از افراد را در تولید و به کار گیری دانش مربوطه تضمین نمود، و چگونه می‌توان ساختارهایی برای استفادۀ سیستماتیک از تجربیّات حاصله در سراسر جهان و برای ارائه و انتقال درس‌های آموخته ‌شده طرح نمود، از جمله مسائلی است که مورد کاوش و تحقیق مستمرّ جامعۀ بهائی می‌باشد.

پیام خطاب به بهائیان ایران 12 اسفند 1391

… تداوم بخشیدن به جهل و نادانی از غم‌انگیز‌ترین انواع جور و ستم است و موجب استحکام و ابقای تعصبات گوناگون می‌گردد، تعصباتی که مانعی در راه تأسیس وحدت عالم انسانی است، وحدتی که در عین حال هم هدف و هم اصل اجرایی امر حضرت بهاء‌الله می‌باشد. دسترسی به دانش حق هر یک از افراد بشر است و مشارکت در ایجاد، به کارگیری و انتشار آن مسئولیتی است که هر فردی بر حسب استعداد و توانایی خود باید به جهت شرکت در مشروع عظیم بنای یک تمدن جهانی بر عهده گیرد. عدالت مشارکت عمومی را ایجاب می‌نماید. ...

… بی‌ارادگی و بی‌تفاوتی مولود فشارهای اجتماع امروزی است. اشتیاق به تفریح و سرگرمی از کودکی با کارآیی روزافزون تقویت می‌شود و نسل‌هایی تربیت می‌گردند که با میل و رضا از هر کس که در برانگیختن احساسات سطحی مهارت دارد پیروی می‌کنند. حتّی در بسیاری از نظام‌های آموزشی، با محصّلین طوری رفتار می‌شود که گویا ظروفی تهی برای دریافت اطّلاعات هستند. ...

پیام خطاب به بهائیان سراسر عالم اردیبهشت 1389

بیانیه آوریل ٢۰۰٢ خطاب به رهبران ادیان جهان

در آپریل سال 2002(1381 شمسی) بیت العدل اعظم در نامه‌ای از رهبران دینی جهان دعوت کردند تا به بررسی و بازنگری موضوعات و مسائلی که در کانون فعالیت‌های بین ادیان است بپردازند. مانند : چگونگی برون رفت از بحران مذهبی کنونی، مبارزه با تعصب مذهبی، کنار گذاشتن اندیشه های انعطاف ناپذیر گذشته برای پذیرفتن این حقیقت که خداوند یکی است و دین ورای تمام جلوه‌های متنوع فرهنگی و تعبیرات بشری یکی است.

میراث پایدار قرن بیستم آن است که مردم جهان را بر آن داشت تا به تدریج خود را اعضای یک نژاد واحد شمرند و کرۀ زمین را وطن مشترک تمام انسان‌ها دانند. علی‌رغم اختلافات و خشونت‌های مداومی که افق عالم را تیره می‌سازد تعصّباتی که زمانی از جمله خصوصیّات ذاتی بشر محسوب می‌شد اکنون در همه جا رو به زوال است و به همراه آن، موانعی که قرن‌ها نوع انسان را به هویّت‌های ناسازگار فرهنگی، قومی و ملّی منقسم کرده بود، فرو می‌ریزد. وقوع تحوّلی چنین بنیادین در مدّتی چنین کوتاه که در بستر تاریخ می‌توان آن را در حقیقت یک‌شبه دانست، خود نشانه‌ای از وسعت امکانات آینده است.

جای بسی تأسّف است که دینِ سازمان‌یافته که دلیل اصلی وجودش ترویج صلح و برادری است اغلب به صورت یکی از بزرگ‌ترین موانع در این مسیر عمل می‌کند. یک نمونۀ به خصوص دردناک این طرز عمل آن است که دین سازمان‌یافته از دیرزمان بر تعصّب و قشریّت مذهبی مهر تأیید زده است. این جمع در مقام شورای مدیریّت یکی از ادیان جهان خود را موظّف به ارائۀ این توصیه می‌داند که هرچه زودتر چالشی که این حمایت از تعصّب و قشریّت برای رهبری مذهبی ایجاد می‌کند مجدّانه مورد رسیدگی قرار گیرد. هم مسئلۀ اشاعۀ تعصّب مذهبی و هم اوضاع حاصله از آن ایجاب می‌کند که با صراحت سخن بگوییم. اطمینان داریم که انگیزۀ خدمت مشترک به خداوند متعال سبب خواهد شد که گفته‌های ما با همان روح خیرخواهی‌ای که عرضه گردیده پذیرفته شود.

اهمّیّت و فوریّت رسیدگی به این موضوع با بررسیِ پیشرفت‌های حاصله در زمینه‌های دیگر روشن‌تر‌ می‌گردد. زنان در گذشته جز در مواردی استثنایی انسان‌هایی فرودست انگاشته می‌شدند، عقاید عمومی در بارۀ طبیعت آنان مشحون از خرافات بود، از امکان ابراز استعدادهای نهفتۀ روح انسانی محروم بودند و نقش‌شان به برآوردن حوایج مردان تنزّل داده می‌شد. بدیهی است که هنوز هم در بسیاری از جوامع این وضع اسف‌بار هم‌چنان حکم‌فرماست و حتّی با تعصّب از آن دفاع می‌شود. امّا امروز در سطح گفتمان جهانی مفهوم تساوی زن و مرد عملاً اهمّیّت و اعتبار یک اصل مورد پذیرش همگان را به دست آورده و در اکثر مجامع علمی و رسانه‌های گروهی نیز از نفوذ مشابهی برخوردار است. این تحوّل فکری آن‌چنان بنیادین است که مدافعینِ برتریِ مرد باید حامیان طرز فکر خود را در خارج از دایرۀ صاحبان عقل سلیم جستجو کنند.

لشکر درماندۀ مکتب ملّی‌گرایی نیز با همین سرنوشت رو به رو است. با هر بحرانی که در امور جهانی رخ می‌دهد شهروندان آسان‌تر می‌توانند تفاوت بین عشق وطن که بر غنای حیات انسانی می‌افزاید و سر سپردن به لفّاظی‌های آتشین و تحریک‌آمیز را که هدفش بر‌انگیختن حسّ تنفّر و ترس از دیگران است تشخیص دهند. عکس العمل عمومی نسبت به شرکت در مراسم ملّی‌گرایانه، حتّی وقتی مصلحت چنین ایجاب نماید، همانقدر که در گذشته با احساس ایمان و شور و هیجان همراه بود حال با نوعی احساس عدم راحت توأم است. با بازسازی مستمرّی که در نظم بین‌المللی صورت می‌گیرد ملّی‌گرایی روز به روز کم‌رنگ‌تر و ضعیف‌تر می‌شود. هر چقدر تشکیلات کنونیِ ‌سازمان ملل متّحد ناقص باشد و هر‌ چقدر توانائیش برای مداخلۀ نظامی مشترک در برابر تعدّی و خشونت محدود باشد، بر هیچ ‌کس مشتبه نیست که دوران تمسّک به حاکمیّت مطلق ملّی رو به زوال است.

فرایندهای تاریخی بطلان ادّعاهای بی‌اساس تعصّبات نژادی و قومی را نیز به وضوح نشان داده است. نژاد‌پرستی به خاطر پیوندش با فجایع قرن بیستم آن‌چنان منفور گشته که حال نوعی بیماری معنوی شمرده می‌شود. اگرچه هنوز در بسیاری از نقاط جهان نژاد‌پرستی به صورت یک گرایش اجتماعی و آفتی در زندگی بخش عمده‌ای از نوع بشر باقی مانده است امّا از نظر اصولی آن‌چنان مورد نکوهش خاصّ و عام واقع شده که دیگر هیچ گروهی نمی‌تواند انتساب نژاد‌پرستی را با آرامش خیال بپذیرد.

این بدان معنی نیست که گذشته‌ای تاریک به کلّی محو گردیده و دنیای جدیدی از نور ناگهان پا به عرصۀ وجود نهاده. بسیاری از مردم جهان هنوز با پی‌آمدهای تعصّبات عمیق قومی، جنسی، ملّی و طبقاتی دست به گریبان‌اند. شواهد موجود همگی حاکی از آنست که این بی‌عدالتی‌ها تا دیرزمان ادامه خواهد یافت زیرا مؤسّسات و موازینی که نوع بشر آنها را طرح‌ریزی می‌کند خیلی به کندی توان آن را می‌یابند که نظمی نوین در روابط انسان‌ها بنیان نهند و دردِ ستم‌دیدگان را التیام بخشند. ولی نکتۀ مهم آن است که نوع انسان مرحله‌ای را پشت سر گذاشته است که عملاً بازگشت به آن امکان‌پذیر نیست: اصول اساسی مشخّص گردیده، به صورتی واضح بیان شده، به‌طور وسیع اعلان گردیده، و به‌ نحوی روزافزون در مؤسّساتی متبلور ‌ می‌شود که قادرند آنها را در رفتار عمومی تنفیذ نمایند. شکّی نیست که این تلاش هر چقدر طولانی و دردناک باشد نتیجه‌اش تقلیب و تحوّل کاملِ روابط بین مردمان جهان خواهد بود.

*

به طور خلاصه چنین می‌نمود که دیوارهای کهن فرو ریخته‌ است. این گردهم‌‌‌آیی از دیدِ اندیشمندان متنفّذِ دینی، بی نظیر و "در تاریخ عالم بی‌سابقه" بود. به گفتۀ بنیان‌گذار اصلی و نام‌دار آن، این پارلمان "جهان را از تعصّب و تحجّر رهایی بخشیده" بود. با اطمینان چنین پیش‌بینی می‌شد که یک رهبریِ خلّاق از این فرصت استفاده خواهد کرد و در بین جوامع مذهبی جهان که از دیرباز بین‌شان تفرقه افتاده بود، آن روح اخوّتی را بیدار خواهد کرد که می‌توانست زیر‌ساز اخلاقی لازم را برای دنیای جدیدِ رفاه و پیشرفت فراهم سازد. با این دل‌گرمی، انواع و اقسام نهضت‌های بین ادیانی ریشه گرفت و شکوفا گردید. کتب و نشریّات بی‌‌شماری به بسیاری از زبان‌ها، انبوه روزافزونی از مردم جهان را اعمّ از دین‌دار و بی‌دین با تعالیم ادیان بزرگ آشنا نمود، روندی که پس از آن توسّط تلویزیون، سینما و سرانجام اینترنت دنبال شد. مؤسّسات آموزش عالی دوره‌های لیسانس و فوق لیسانس در مطالعات تطبیقیِ ادیان آغاز نمودند. در پایان قرن بیستم، جلسات عبادت بین دینی که تا چند دهه قبل از آن حتّی تصوّرش هم امکان نداشت، کم‌کم امری معمول و متداول شده بود.

متأسّفانه این ابتکارات فاقد انسجام فکری و تعهّد معنوی به نظر می‌رسد. بر خلاف فرایندهای متّحد‌کننده‌ای که در حال دگرگون ‌ساختن دیگر روابط اجتماعی بشر است، این عقیده که همۀ ادیان بزرگ جهان در مبدأ و ماهیّت از اعتبار یکسانی برخوردارند با مخالفت سرسختانۀ اذهان فرقه‌گرا رو به رو است. پیشرفت در زمینۀ تلفیق نژادی صرفاً نمایان‌گر غلبۀ احساسات و یا یک استراتژی نیست بلکه تحوّلی است که از درک این نکته نشئت می‌گیرد که مردم کرۀ زمین نوع واحدی را تشکیل می‌دهند و تفاوت‌های بسیار آنان به خودی خود نه امتیازی و نه نقصی برای تک‌تک افراد بشر ایجاد می‌کند. آزادی زنان نیز به همین نحو موجب شده است که هم بنیادهای اجتماع و هم افکار عمومی این نکته را بپذیرند که هیچ دلیل قابل قبول بیولوژیکی، اجتماعی و یا اخلاقی وجود ندارد که انکار تساوی کامل زنان با مردان و یا عدم امکانات تحصیلی مساوی برای دختران و پسران را توجیه کند. هم‌چنین تقدیر از مساعدت برخی از ملل در شکل دادن به یک تمدّن جهانیِ در حال تکامل، تأیید این توهّم نیست که مساعی سایر ملل در این زمینه بی‌ارزش و یا ناچیز است.

چنین به نظر می‌رسد که در اغلب موارد رهبری مذهبی قادر نیست مسئولیّت انجام یک چنین تغییر جهت بنیادینی را بر عهده بگیرد. سایر گروه‌های اجتماع، مقتضیات یگانگی نوع بشر را نه تنها به عنوان قدم اجتناب‌ناپذیر بعدی برای پیشرفت تمدّن بلکه به منزلۀ تحقّق هویّت‌های متنوّعِ جزئی‌تری که نوع بشر در این لحظۀ خطیر در تاریخِ جمعی خود به همراه می‌آورَد با آغوش باز می‌پذیرند. با این حال بخش اعظم دینِ سازمان‌یافته از مقابله با آینده عاجز و ناتوان است چه که پای‌بند همان افکار جزمی و ادّعاهای مالکیّتِ انحصاری حقیقت می‌باشد که سبب ایجاد شدیدترین منازعات تفرقه‌انداز در بین سکنۀ زمین شده است.

پی‌آمدهای این امر از لحاظ رفاه و آرامش بشری ویران‌‌کننده بوده است. مسلّماً لازم نیست فجایعی که امروزه در اثر جوشش تعصّب مذهبی بر جوامع نگون‌بخت وارد می‌شود و نام دین را ننگین می‌سازد به تفصیل بیان گردد. این پدیده تازگی هم ندارد. یک نمونه از موارد فراوان آن، جنگ‌های مذهبی قرن شانزدهم میلادی در اروپا بود که سبب هلاکت سی درصد از جمعیّت کلّ آن قارّه گردید. باید اندیشید که محصول درازمدّت بذرهایی که به دست نیروهای کوردلِ خشک‌اندیشیِ فرقه‌گرا در ضمیر مردم کاشته شد و سبب آن همه جنگ و ستیز گشت چه بوده است.

علاوه بر این فجایع، صدمۀ دیگری که تعصّبات مذهبی بر بشریّت وارد آورده، خیانت به عقل است که بیش از هر عامل دیگری قابلیّت ذاتی دین را برای ایفای نقشی قاطع در شکل بخشیدن به امور جهانی از آن ربوده است. نها‌دهای دینی با دل‌بستگی به دستورالعمل‌هایی که سبب تشتّت و تضییع نیروهای انسان می‌شود، در موارد بسیاری عامل اصلی ممانعت از جستجو و کشف حقیقت و جلوگیری از به کار بردن آن استعدادهای فکری‌ای بوده‌اند که نوع بشر را از سایر مخلوقات ممتاز می‌سازد. نکوهش ماتریالیسم یا تروریسم به تنهایی کمک مؤثّری به مقابله با بحران‌های اخلاقی کنونی نخواهد کرد مگر اینکه نهاد‌های مذهبی در ابتدا صادقانه به جبران قصور خود در ایفای مسئولیّت‌های خویش بپردازند، قصوری که سبب شده است جمهور مؤمنین در برابر اثرات منفی این عوامل بی‌دفاع و آسیب‌پذیر باشند.

منظور از این تأمّلات دردناک محکوم کردن دین سازمان‌یافته نیست بلکه یادآوریِ نیروی بی‌نظیری است که در آن نهفته است. دین چنان‌که همگی آگاهیم تا اعماق انگیزه‌های انسان نفوذ می‌کند. هر زمان که دین به روح تعالیم و به مَثَل اعلای هیاکل ملکوتی‌که نظام‌های بزرگ عقیدتی را به جهان عطا کرده‌اند وفادار بوده است قابلیّتِ محبّت، بخشش، خلّاقیّت، شهامت، غلبه بر تعصبّات، فداکاری برای رفاه عمومی و مهار کردن غرایز حیوانی را در جمهور مردمان بیدار نموده است. بدون شک نیروی مؤثّر و سرنوشت‌ساز در تلطیف طبیعت انسانی قوّۀ نافذۀ این مظاهر الهی بوده است که از سپیده‌دمِ تاریخِ مدوّن، پی ‌در پی در عالم وجود ظاهر شده‌اند.

همین نیرو که در ادوار پیشین با چنین اثراتی عمل ‌نموده، هنوز هم یک خصیصۀ پایدار ضمیر آگاه بشری است. این نیروی الهی علی‌رغم تمام مشکلات و بدون اینکه مورد استقبال قابل توجّهی قرار گیرد، هم‌چنان تلاش نفوس بی‌شماری را برای ادامۀ حیات تقویت می‌کند و در تمام سرزمین‌ها سبب قیام قهرمانان و قدّیسینی می‌گردد که زندگانی‌شان قانع‌کننده‌ترین دلیل بر حقّانیّت اصول مندمج در کتب مقدّسۀ ادیان آنان است. همان گونه که سیر تمدّن نشان می‌دهد، دین قادر است که بر ساختار روابط اجتماعی نیز عمیقاً اثر گذارد. در واقع به سختی می‌توان هیچ پیشرفت بنیادینی در تمدّن را به نظر آورد که تحرّک و جهش اخلاقی‌اش از این سرچشمۀ جاودانی نشئت نگرفته باشد. در این صورت آیا می‌توان تصوّر نمود که ورود به مرحلۀ نهاییِ فرایند هزاران سالۀ نظام بخشیدن به امور این کرۀ خاکی بتواند در یک خلاء روحانی صورت گیرد؟ اگر مرام‌های ناهنجاری که در قرن بیستم در سراسر عالم رواج یافتند هیچ اثر مثبت دیگری نداشته‌اند، لااقلّ به طور قطع ثابت نموده‌اند که جای‌گزین‌هایی که مخلوق ذهن بشر است نمی‌تواند این نیاز را برآورده نماید.

*

مقتضیات امروز در بیانی که بیش از یک قرن پیش از قلم حضرت بهاءالله صادر و در دهه‌های متعاقب در سراسر عالم منتشر گردید خلاصه شده است:

شکّی نیست جمیع احزاب به افق اعلی متوجّهند و به امر حقّ عامل. نظر به مقتضیات عصر اوامر و احکام مختلف شده ولکن کل مِن عند اللّه بوده و از نزد او نازل شده و بعضی از امور هم از عناد ظاهر گشته. باری به عضد ایقان اصنام اوهام و اختلاف را بشکنید و به اتّحاد و اتّفاق تمسّک نمایید.

این دعوت خواستار آن نیست که ایمان به حقایق اساسیِ هیچ ‌یک از ادیان بزرگ جهان کنار گذاشته شود. کاملاً برعکس. ایمان یک لزوم ذاتی است و خود شاهد و برهان خویش است. آنچه دیگران باور دارند یا ندارند نمی‌تواند برای یک انسان با وجدان مرجعیّت داشته باشد. نکته‌ای را که بیان فوق به صراحت توصیه می‌کند ترک تمام دعاوی انحصارگرایی یا خاتمیّت است که با اختناقِ روح انسان، بزرگ‌ترین عامل نابودی انگیزۀ یگانگی و وحدت و مروّج نفرت و خشونت بوده است.

به عقیدۀ ما، اگر قرار است رهبری دینی در اجتماعی جهانی ‌که در نتیجۀ تجارب تقلیب‌کنندۀ قرن بیستم در حال شکل گرفتن است معنا و مفهومی داشته باشد، رهبران ادیان باید به این چالش تاریخی پاسخ گویند. پیداست که هر روز شمار فزاینده‌ای از مردم این نکته را درمی‌یابند که اساس حقیقتِ تمام ادیان یکی است. این شناخت از طریق حلّ مجادلات فقهی حاصل نمی‌شود بلکه نتیجۀ یک حسّ آگاهی درونی است که از گسترش روزافزون دامنۀ آشنایی با دیگران و از پذیرش یگانگی نوع انسان برمی‌خیزد. از میان انبوه عقاید، شعایر و قوانین مذهبی که از ادوار گذشته به میراث مانده، این احساس حال به تدریج پدید می‌آید که همانند وحدتی که در ملّیّت‌ها، نژادها و فرهنگ‌های متنوّع مشهود است، زندگی روحانی نیز یک حقیقت نا محدودِ واحد و قابل وصول برای همگان است. برای آنکه این احساس خفیف استحکام یابد و بتواند به نحوی مؤثّر به بنای جهانی مشحون از صلح و آرامش کمک کند، باید افرادی که سکنۀ کرۀ زمین آنان را، حتّی در این دیرگاه، مرجع و هادی خود می‌دانند، آن را صمیمانه تأیید نمایند.

به طور قطع در بین سنن دینی عمدۀ جهان تفاوت‌های عظیمی از لحاظ احکام اجتماعی و نحوۀ عبادت وجود دارد. با در نظر گرفتن هزاران سال که طیّ آن ظهورات متوالی الهی نیازهای دائم التّغییر یک تمدّنِ رو به تکامل را مورد توجّه قرار داده‌اند، نمی‌توان جز این انتظار داشت. در واقع چنین به نظر می‌رسد که یکی از ویژگی‌های آثار مقدّسۀ اکثر ادیان بزرگ آنست که هر یک به نحوی اصل ماهیّت تکاملی دین را بیان می‌کند. آنچه را که نمی‌توان اخلاقاً توجیه کرد اینست که میراث‌های فرهنگی که هدف‌شان غنی ساختن تجارب روحانی بشر بوده است، آلت دست قرار گیرند و وسیله‌ای برای دامن زدن به آتش تعصّب و بیگانگی گردند. وظیفۀ اوّلیّۀ انسان همیشه این خواهد بود که به جستجوی حقیقت پردازد، بر طبق حقایقی که می‌پذیرد زندگی کند و مساعی دیگران را در این راستا کاملاً محترم شمرَد.

ممکن است برخی اعتراض کنند که اگر اذعان شود که ادیان بزرگ همگی به طور مساوی منشأئی الهی دارند، نتیجه‌اش تشویق و یا لااقلّ تسهیل گرویدن عدّه‌ای از یک دین به دین دیگر خواهد شد. این نکته چه صحیح و چه غلط در برابر فرصتی که سرانجام، تاریخ برای کسانی که از جهانی فراتر از این دنیای خاکی آگاهند به وجود آورده و در برابر مسئولیّت منبعث از این آگاهی، مسلّماً امری بسیار ناچیز و کم‌اهمّیّت است. هر یک از ادیان بزرگ می‌تواند شواهدی چشم‌گیر و معتبر بر کارایی خود در پرورش فضایل اخلاقی ارائه نماید. به همین ترتیب هیچ کس نمی‌تواند به نحو قانع‌کننده‌ای مدّعی شود که اصول و عقاید وابسته به یک سیستم عقیدتی با شدّتی بیشتر یا کمتر از عقایدِ سیستم‌های‌ دیگر، علّت اشاعۀ تعصّب و خرافات بوده است. در جهانی که در حال یک‌پارچه شدن است طبیعی است که الگوهای برخورد و معاشرت دست‌خوش یک فرایند مداوم تغییر و تبدیل خواهد بود و نقشِ مؤسّسات از هر قبیل که باشند مسلّماً بررسی این مسئله است که چگونه این تحوّلات می‌تواند در مسیر ترویج وحدت و یگانگی سوق داده شود. ضامن آنکه نتیجۀ نهایی این تحوّلات از نظر روحانی، اخلاقی و اجتماعی درست و پایدار خواهد بود، ایمان جاودانۀ توده‌های مردم عادّی کرۀ زمین به این نکته است که جهان تابع آمال و امیال زودگذر بشری نیست بلکه زمام آن در قبضۀ قدرت خداوندی مقتدر و مهربان است.

هم‌زمان با در هم شکستن سدهایی که مردم را از هم جدا می‌کند، عصر حاضر شاهد فروریختن دیواری است که زمانی رسوخ‌ناپذیر بود و در گذشته تصوّر می‌شد حیات آسمانی را برای ابد از حیات دنیوی جدا می‌سازد. کتب مقدّسۀ همۀ ادیان همواره به مؤمنین آموخته‌اند‌ که خدمت به دیگران را نه تنها وظیفه‌ای اخلاقی بلکه راهی برای تقرّب شخص به خداوند بدانند. این اصل شناخته شده امروز تحت تأثیر بازسازی پیش‌روندۀ اجتماع معانی تازه‌ای به خود می‌گیرد. با تبدیل تدریجی وعدۀ دیرینۀ استقرار جهانی پر از عدل و داد به هدفی واقع‌بینانه، برآوردن نیازهای روح انسان از یک سو و حوایج اجتماع از سوی دیگر بیشتر و بیشتر به منزلۀ جنبه‌های متعامل یک زندگی روحانیِ بالغ دیده خواهند شد.

برای اینکه رهبری دینی بتواند از عهدۀ چالشی برآید که این بینش اخیر گویای آن است ، کار باید با اذعان به این نکته آغاز گردد که دین و علم دو نظامِ لازمِ دانایی‌اند که به وسیلۀ آنها ادراکات بالقوّۀ بشری پرورش می‌یابد. علم و دین، این دو نحوۀ اساسی که ذهن از طریق آنها حقیقت را کشف می‌کند، نه تنها به هیچ وجه با هم در تضادّ نیستند بلکه به یکدیگر متّکی‌اند و در آن دوره‌‌‌هایی از تاریخ - دوره‌هایی کمیاب امّا پرشکوه - که واقعیّتِ مکمّل بودن آنها پذیرفته شده و این دو توانسته‌اند با هم کار کنند بیش از هر وقتِ دیگر پر ثمر و اثر بوده‌اند. بینش‌ها و مهارت‌های حاصله از پیشرفت‌های علمی را باید همیشه تابع هدایتِ تعهّدات اخلاقی و روحانی قرار داد تا بتوان از آنها به نحو صحیح استفاده نمود. اعتقادات دینی نیز هر قدر گرامی باشند باید بتوان آنها را با طیب خاطر با روش‌های علمی بی‌طرفانه بررسی کرد.

سرانجام به مسئله‌ای می‌رسیم که چون مستقیماً با وجدان سر و کار دارد با احتیاط به آن می‌پردازیم. عجب نیست که از بین وساوس بی‌شمار دنیا، وسوسه‌ای که رهبران ادیان را به امتحان کشیده همانا اِعمال قدرت در مسائل عقیدتی است. کسی که سالیان دراز همّ خود را صرف مطالعه و تمعّن در کتب مقدّسۀ هر یک از ادیان بزرگ نموده‌ است، نیازی به یادآوری این اصل بدیهی و مکرّر الوقوع ندارد که خاصیّتِ بالقوّۀ قدرت آنست که سبب فساد گردد و هر چه قدرت بیشتر شود می‌تواند فساد بیشتری به بار ‌آورد. پیروزی‌های ناگفته و عاری از تظاهرِ عدّۀ بی‌شماری از روحانیّون در این زمینه در طیّ قرون و اعصار بدون شک یکی از منابع عمدۀ نیروی خلّاقۀ دینِ سازمان‌یافته بوده و باید آن را یکی از بارزترین امتیازات دین به شمار آورد. به همان نسبت، تسلیم شدن دیگر رهبران دینی در برابر وسوسۀ قدرت و منافع دنیوی، زمینی حاصل‌خیز برای رشد بذر بدبینی، فساد و یأس در بین همۀ ناظران فراهم کرده است. اثرات و پی‌آمدهای این تسلیم بر توانایی رهبری دینی برای ایفای مسئولیّت اجتماعیِ خود در این مقطع از تاریخ، نیازی به شرح و بسط ندارد.

*

دین چون مقصدش تهذیب اخلاق و ایجاد تعادل و هماهنگی در روابط بشری است در سراسر تاریخ در مقام مرجع نهائی برای معنا بخشیدن به زندگی عمل کرده است. دین در تمام اعصار صواب را ترویج نموده، خطا را نکوهش کرده و بینشی از استعدادهای بالقوّۀ ناشناخته در برابر انظار کسانی که دیدۀ بینا داشته‌اند قرار داده است. روح انسانی به مدد هدایات دین تشویق شده است که بر نقایص این جهان خاکی فائق گردد و قوای مکنونۀ خود را به کمال رساند. در عین حال، دین (religion) چنان‌که از معنای ریشۀ این لغت در زبان لاتین (ligare) بر می‌آید نیروی اصلی برای پیوند دادن مردمان مختلف به صورت جوامع بزرگ‌تر و پیچیده‌تری بوده است که از طریق آن، استعدادها و قابلیّت‌های شکوفا شدۀ فردی می‌تواند جلوه‌گر شود. مزیّت بزرگ‌ عصر حاضر چشم‌اندازی است که تمامی نوع انسان را قادر می‌سازد تا این فرایند تلطیف‌گر و تعالی‌بخش را به صورت یک پدیدۀ واحد مشاهده نماید، پدیدۀ رو به رو شدن‌ مکرّر جهان خاک با عالم پاک.

با الهام از این چشم‌انداز، جامعۀ بهائی از همان ابتدا مجدّانه مروّج فعّالیّت‌های بین‌ ادیانی بوده است. علاوه بر روابط ارزنده‌ای که بر اثر این فعّالیّت‌ها به وجود می‌آید، بهائیان تلاش پیروان ادیان مختلف را برای نزدیک شدن به یکدیگر اقدامی در راستای ارادۀ الهی برای نوع بشر مشاهده می‌نمایند، بشری که در آستانۀ مرحلۀ بلوغ جمعی خود می‌باشد. در این راه اعضای جامعۀ بهائی به ارائۀ هر نوع کمکِ ممکن ادامه خواهند داد. با این حال این را وظیفۀ خود نسبت به هم‌کاران‌مان در این اقدام مشترک می‌دانیم که عقیدۀ خویش را با صراحت بیان نماییم که اگر گفتمان بین ادیانی بخواهد کمک مؤثّری به درمان دردهایی که بشریّتِ ناامید را فرا گرفته بنماید باید اکنون با کمال صداقت و بدون طفره‌روی، آن حقیقت کلّی را که علّت ایجاد جنبش بین ادیانی بوده است بپذیرد، یعنی اینکه خدا یکی است و در ورای گوناگونی‌ جلوه‌های فرهنگی و تعبیرات انسانی، دین نیز یکی است.

با گذشت هر روز این خطر فزونی می‌یابد که شعلۀ تعصّبات دینی چنان آتشی در سراسر جهان برافروزد که عواقب موحش آن خارج از حدّ تصوّر است. حکومت‌های مدنی به تنهایی قادر به دفع چنین خطری نیستند. هم‌چنین نباید این امید واهی را در دل بپرورانیم که صرفاً دعوت به تساهل و تسامح می‌تواند مخاصماتی را که به نام خدا و دین صورت می‌گیرد فرو نشاند. حلّ این بحران مستلزم آنست که رهبری دینی مانند کسانی که راه‌ مقابله با تعصّبات ویران‌گر مشابهی از قبیل تعصّبات نژادی، جنسی و ملّی را به روی اجتماع گشودند، گذشته را با قاطعیّت کنار بگذارد. اِعمال نفوذ در امور وجدانی تنها وقتی قابل توجیه است که برای خدمت به رفاه نوع بشر باشد. و در این خطیرترین نقطۀ عطف در تاریخ تمدّن، نیازهای این خدمت کاملاً واضح است. حضرت بهاءالله تأکید می‌فرماید که "مقصود اصلاح عالم و راحت امم بوده. این اصلاح و راحت ظاهر نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق."

[امضا: بیت العدل اعظم]

بیانیۀ وعدۀ صلح جهانی

در آبان ۱۳۶۴ ه.ش. (اکتبر ۱۹۸۵میلادی) بیت العدل اعظم پیامی خطاب به عموم مردم جهان با موضوع صلح عمومی و با عنوان «وعدۀ صلح جهانی» منتشر نمودند. در این قسمت، متن کامل این بیانیه در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد.

صلح بزرگی که طیّ قرون و اعصار آرزوی قلبی نيک‌انديشان بوده، صلحی که نسل‌های بی‌شماری از عارفان و شاعران در باره‌اش سخن گفته‌اند،‌ صلحی که کتب مقدّسه در ادوار متوالی نويد‌دهندۀ آن بوده‌‌اند، سرانجام دست‌يابی به آن برای ملل جهان ممکن گشته است. برای اوّلين ‌بار در تاريخ بشر هر فرد قادر است که تمامی کرۀ زمين را با میلیاردها مردم متنوّع‌اش در يک چشم‌انداز واحد مشاهده نماید. صلح عمومی نه تنها امکان‌پذیر بلکه اجتناب‌ناپذير است. استقرار این صلح، مرحلۀ بعدی تکاملِ کرۀ زمین و به قول يکی از متفکّرين بزرگ، مرحلۀ «جهانی شدن نوع بشر» (ترجمه) است.

اینکه آیا تنها پس از وقوع بلایای وحشت‌ناکِ ناشی از تمسّکِ سرسختانۀ نوع بشر به روش‌های دیرینه، صلح تحقّق خواهد یافت و یا از طریق یک اقدام ارادی و مشورتی در این زمان به دست خواهد آمد، گزینشی است که در دست تمامی ساکنان کرۀ زمین قرار دارد. در اين لحظۀ بحرانی و حسّاس که مشکلات دشوار ملّت‌ها به يک نگرانی مشترک برای همۀ جهانیان مبدّل گشته، کوتاهی و قصور در متوقّف ساختن امواج اختلاف و بی‌نظمی کمالِ بی‌مسئولیّتی خواهد بود.

امّا شواهد اميد‌بخشی نیز موجود است از جمله: تحکیم فزایندۀ گام‌‌هایی به سوی نظمی جهانی که اوّل بار در اوایل اين قرن با تأسيس جامعۀ ملل برداشته شد، جامعه‌ای که بعداً سازمان ملل متّحد با بنیانی وسیع‌تر جای‌گزین آن گردید؛ کسب استقلال توسّط اکثر ملل جهان بعد از جنگ جهانی دوّم که نمایان‌گر اکمال فرایند ملّت‌سازی است و تعامل اين ملل نوخاسته با کشورهای کهن در علایق مشترک؛ گسترش وسیعِ هم‌کاری‌‌های متعاقب در زمینه‌های علمی، آموزشی، حقوقی، اقتصادی و فرهنگی در بین ملّت‌ها و گروه‌هایی که تا به حال جدا از هم و دشمن یکدیگر بودند؛ فزونی یافتن بی‌سابقۀ تعداد سازمان‌های انسان‌دوستانۀ بين‌المللی در دهه‌های اخير؛ افزایش جنبش‌های زنان و جوانانِ خواستار پایان جنگ؛ و ازدیاد خودجوشِ شبکه‌های در حال گسترش مردمِ عادیِ در جستجوی تفاهم از طریق مراودات شخصی.

پيشرفت‌های علمی و تکنولوژیکی حاصله در اين قرنِ فوق‌العاده خجسته، دلالت بر جهش عظیمی در تکامل اجتماعی کرۀ زمین دارد و ابزاری را ارائه می‌دهد که می‌تواند راه حلّی برای مشکلات عملی نوع بشر فراهم آورد. این پیشرفت‌ها به راستی وسایل لازم برای ادارۀ زندگی پیچیدۀ یک دنیای متّحد را فراهم می‌سازند. با اين حال هنوز موانع بسياری وجود دارد. شک و ترديد‌، برداشت‌های غلط، تعصّبات، بدگمانی‌ها‌ و خود‌خواهی‌های کوته‌نظرانه، بر روابط بین ملل و اقوام سایه افکنده‌اند.

ما اُمَنای امر بهائی بنا بر احساسی عمیق از مسئولیّت روحانی و وجدانی، خود را موظّف می‌دانیم که در این فرصت مغتنم توجّه شما را به بینش‌های نافذی معطوف ‌داریم که حضرت بهاءالله مؤسّس دیانت بهائی، بيش از يک‌ قرن پيش برای اوّلین ‌بار به فرمان‌روايان جهان ابلاغ فرمود.

حضرت بهاءالله خاطرنشان می‌کنند که طوفان ناامیدی از هر سو می‌وزد و اختلافاتی که نوع بشر را به تفرقه و فلاکت می‌کشاند روز به روز در ازدیاد است و نشانه‌های تشنّج و هرج و مرج مشاهده می‌شود زیرا نظام کنونی به نحوی اسف‌بار ناقص و نارسا به نظر می‌رسد. تجارب عمومیِ جامعۀ بشری اين قضاوت آینده‌بینانه را کاملاً تأييد نموده است. نواقص نظم رایج را می‌توان در عدم توانایی کشورهای مستقلِّ عضو سازمان ملل متّحد برای تطهیر عالم از کابوس جنگ، در استمرار خطر فرو ریختن نظم اقتصادی بین‌المللی، در شیوع هرج و مرج و تروریسم، و در مصائب شدیدی که این بلایا و دیگر عوارض بی‌شمار برای میلیون‌ها نفر از افراد بشر ایجاد کرده‌اند به وضوح مشاهده نمود. تهاجم و تعارض در حقیقت چنان تار و پود نظام‌های اجتماعی و اقتصادی و دينی موجود را فرا گرفته که بسیاری به این باور تن در‌ داده‌اند که این گونه کردار و رفتار جزء لاینفکِّ طبیعت بشری است و ریشه‌کن کردن آن غیر ممکن می‌باشد.

با تثبیت این باور در اذهان عمومی، تضادّی فلج‌کننده در امور بشری به وجود آمده است. از یک سو مردمِ تمام کشور‌ها نه تنها آمادگی بلکه اشتیاق خود را برای استقرار صلح و آشتی و برای پایان یافتن نگرانی‌های جان‌کاهی که زندگی روزمرّۀ آنان را معذّب می‌سازد اعلان می‌کنند. از سوی ديگر بی‌دریغ مُهرِ قبول بر اين نظر نهاده می‌شود که نوع انسان ذاتاً خود‌پرست، ستیزه‌جو و اصلاح‌ناپذیر است و در نتیجه قادر نیست نظامی اجتماعی بنا نهد که در عین حال هم پیشرو و صلح‌آميز باشد و هم پویا و هماهنگ، نظامی که آزادیِ ابتکار و خلّاقيّت فردی را ترویج کند ولی بر تعاون و تعاضد مبتنی باشد.

با فوریّت یافتن نیاز به صلح، وجود این تضادِّ بنیادین که مانع حصول صلح می‌شود ایجاب می‌کند که پیش‌فرض‌هایی که مبنای نظر عامّه دربارۀ مشکلات تاریخی نوع بشر است مورد ارزیابی مجدّد قرار گیرد. شواهد موجود نشان می‌دهد که اگر این ارزیابی به نحوی منصفانه صورت پذیرد آشکار خواهد شد که رفتار ستیزه‌جویانه نه تنها نمایان‌گر فطرت واقعی نوع بشر نیست بلکه تصویری کژنما از حقیقت انسان است. رضایتِ ناشی از توجّه به این نکته مردم را قادر خواهد ساخت تا قوای اجتماعی سازنده‌ای را به حرکت در آورند که به خاطر هم‌خوانی‌اش با طبیعت بشری، به جای جنگ و ستیز، هماهنگی و هم‌کاری را ترویج خواهد داد.

گزینش چنین مسیری به معنای انکار گذشتۀ بشریّت نیست بلکه نشانۀ درک آن است. آئين بهائی اغتشاش کنونی جهان و وضع مصیبت‌بار حاکم بر امور انسانی را مرحله‌ای طبيعی از یک فرایند ارگانیک مشاهده می‌نماید که مآلاً به طور قطع به وحدت نوع انسان در ظلّ يک نظم اجتماعی واحد منجر خواهد شد، نظمی که حدود و ثغورش تمامی کرۀ زمين خواهد بود. نوع بشر به عنوان يک واحد متمایز و ارگانیک از مراحل تکاملیِ مشابه با مراحل شيرخوارگی و کودکی در زندگی هر فرد گذشته است و اکنون در اوج مرحلۀ متلاطم نوجوانی قرار گرفته و به مرحلۀ بلوغی که مدّت‌ها انتظارش را می‌کشیده نزدیک می‌شود.

اذعان صادقانه به اینکه تعصّب و جنگ و استثمار جلوه‌هایی از مراحل قبل از بلوغِ نوع بشر در طیّ یک فرایند گستردۀ تاريخی بوده‌اند و قبول اینکه نوع انسان امروز شاهد آشوب اجتناب‌ناپذیری است که نشانۀ فرا رسیدن مرحلۀ بلوغ جمعی او می‌باشد، دلیلی برای یأس و نا‌امیدی نیست بلکه شرط لازم برای قبول مسئولیّت خطیر و مهمِّ ساختن دنیایی صلح‌آمیز است. مطلبی که بررسی‌اش را صمیمانه به شما توصیه می‌نماییم اینست که انجام چنین امر عظیمی امکان‌پذیر است، قوای سازندۀ لازم موجود است و ساختارهای اجتماعی متّحد‌کننده را می‌توان بنا نهاد.

هر قدر آیندۀ نزدیک مشحون از رنج و اغتشاش و هر قدر افق کنونی تيره و تار باشد، جامعۀ بهائی معتقد است که نوع بشر می‌تواند با اطمینان از نتایج نهایی، با این امتحان و افتتان عظیم مقابله نماید. تحوّلات تشنّج‌آمیزی که عالم انسانی به سرعت به سوی آن سوق داده می‌شود نه تنها به هیچ وجه نشانۀ پایان تمدّن بشری نیست بلکه سبب خواهد شد که در این یوم موعود مقام و رتبۀ انسان ظاهر شود، قوا و استعدادات مکنونه‌اش به منصّۀ ظهور رسد، سرنوشت درخشانش به خوبی آشکار گردد و فضایل عالیۀ فطری‌اش به عرصۀ شهود در آید.

I

استعدادها و مواهبی که نوع انسان را از ساير موجودات زنده ممتاز می‌‌کند در لطيفه‌ای مکنون است که روح انسانی نامیده شده و عقلْ خصیصۀ اساسی آن‌ است. اين مواهب، نوع بشر را قادر به بنیان‌گذاریِ تمدّن‌ها و ایجاد رفاه مادّی نموده است. امّا اين قبیل دست‌آوردها به تنهایی هرگز سبب ارضای روح انسانی نگشته است، روحی که ماهیّت اسرارآمیزش او را به سوی جهان بالا سوق می‌دهد، به سوی عالمی غیبی، به سوی حقیقتی مطلق و به سوی ذاتی منیع و لایدرک و به سوی جوهر الجواهری که خدا نامیده می‌شود. ادیانی که از طریق یک سلسله پیامبران روحانی به بشر داده شده‌اند، حلقه‌های اوّلیّۀ ارتباط بين انسان و آن حقیقت مطلق بوده‌اند و قابلیّت نوع بشر را برای حصول به ترقّیات روحانی توأم با پیشرفت‌های اجتماعی شکل بخشیده و تلطیف نموده‌اند.

هيچ اقدام جدّی برای اصلاح امور جامعۀ انسانی و تأسيس صلح جهانی نمی‌تواند دين را نادیده بگیرد. درک و پیروی بشر از دين قسمت اعظم محتوای صفحات تاریخ را تشکیل می‌دهد. يک مورّخ بزرگ، دين را به عنوان «قوّه‌ای از طبيعت انسان» (ترجمه) توصیف کرده است. البتّه نمی‌توان منکر شد که سوء استفاده از اين قوّه سهمی بسزا در بروز بسياری از اغتشاشات در اجتماع و ظهور جنگ و جدال بين افراد داشته است ولی در عين حال هيچ ناظر منصفی نمی‌تواند نفوذ غالبۀ دين در جنبه‌های حیاتی مدنيّت انسانی را انکار نماید. به علاوه لزوم دين برای نظم اجتماع از طریق تأثیر مستقیمی که بر قوانين و اخلاقيّات داشته مکرّراً به ثبوت رسيده است.

حضرت بهاءالله در وصف دين به عنوان يک قوّۀ اجتماعی می‌فرمايد: «...اوست سبب بزرگ از برای نظم جهان و اطمينانِ مَنْ فی الامکان.» و در بارۀ تیرگی و یا فساد دين چنين می‌فرمايد: « اگر سراج دين مستور ماند؛ هرج و مرج راه يابد، نيّر عدل و انصاف و آفتاب اَمن و اطمينان از نور باز مانند.» آثار بهائی در توضیح پیامدهای انحطاط دین چنین متذکّر می‌شوند که: «انحراف طبيعت انسانی، تدنّی رفتار آدمی و انحطاط مؤسّسات بشری پست‌ترین و زننده‌ترین جنبه‌های خود را نشان ‌می‌دهند. خلق و خوی بشری فاسد می‌گردد، اعتماد و اطمينان سلب می‌شود، قیود انضباط سست می‌گردد، ندای وجدان خاموش می‌شود، شرم و حيا از میان رخت برمی‌بندد، مفاهيمی چون حسّ مسئولیّت، هم‌بستگی، تعاضد و وفاداری تحریف می‌گردد و احساس آرامش و سرور و اميدواری به تدریج نابود می‌شود.» (ترجمه)

پس اگر بشريّت به ورطه‌ای از اختلافات فلج‌کننده رسیده است، برای یافتن سرچشمۀ سردرگمی و سوءتفاهماتی که به نام دین تداوم یافته بايد به خویشتن، به غفلت خود، و به نداهای گمراه‌‌کننده‌ای که به آنها گوش فرا داده است بنگرد. کسانی که کورکورانه و خود‌‌خواهانه بر معتقدات سنّتی خاصّ خود اصرار ورزیده‌اند و تفاسيری غلط و ضدّ و نقيض از کلام پیامبران خدا را به مريدان خويش تحميل نموده‌اند بار مسئوليّت سنگينی در ايجاد اين اغتشاش به دوش دارند، اغتشاشی که با ایجاد سدهای مصنوعی ميان خِرد و ايمان ، و بین علم و دين تشدید شده است زیرا بررسی منصفانه‌ای از اصل کلامِ مؤسّسين اديان بزرگ و اوضاع اجتماعی محیطی که در آن هر یک از این مظاهر الهی موظّف به اجرای رسالت خويش بودند نشان می‌دهد که هیچ مطلبی در تأیید مشاجرات و تعصّباتی که سبب انحراف جوامع دينی و در نتیجه، تدنّی جمیع شئون انسانی ‌گردد وجود ندارد.

آموزۀ «آنچه به خود نمی‌پسندی به دیگران مپسند» که در تمام اديان بزرگ به اشکال گوناگون و به طور مکرّر آمده است، از دو جهتِ خاصّ مؤیِّد این نظر می‌باشد: يکی آنکه جوهر و چکيدۀ مفاهيم اخلاقی و جنبۀ صلح‌آفرین همۀ اديان را، فارغ از زمان و مکانی که در آن ظاهر شده‌اند، نشان می‌دهد و ديگر آنکه بر جنبه‌ای از وحدت دین دلالت می‌کند که فضیلت ذاتی تمام اديان است، فضیلتی که نوع بشر در چشم‌انداز غیر منسجم خود از تاریخ، از درک آن قاصر مانده است.

اگر بشریّت مربّيان روحانی عصر طفوليّتِ جمعی نوع بشر را طبق خصوصیّت واقعی آنان، در مقام عاملین یک فرایند تمدّن‌ساز مشاهده می‌نمود، يقيناً از اثرات تکاملی ظهورات پی در پیِ آنان بهره‌ای صد‌چندان می‌گرفت. افسوس که در این مورد قصور نمود.

بازگشت التهابات افراطی مذهبی در بسياری از نقاط جهان را نمی‌توان جز تلاشی مذبوحانه به شمار آورد. نفس خشونت و اخلال‌گری، پدیده‌هایی که با این التهابات همراه است، خود نمایان‌گر ورشکستگی روحانی عقاید وابسته به آنها است. به راستی یکی از عجيب‌ترين و غم‌انگيز‌ترين خصوصیّات شیوع تعصّب‌گرایی مذهبی کنونی آن است که تا چه حدّ در تمام موارد نه تنها موجب تضعیف موازین روحانی‌ لازم برای وحدت نوع انسان می‌شود بلکه هم‌چنین باعث بی‌‌ارزش نمودن موفّقیّت‌های بی‌نظیر اخلاقی همان دینی می‌گردد که مدّعی ترویج آن است.

هرچند دین نیروی حیاتی و مهمّی در تاريخ بشری بوده و هرچند بازگشت التهابات ستیزه‌گر مذهبی شدید است، با این حال مدّت‌هاست که دین و مؤسّسات دینی، از جانبِ عدّۀ روزافزونی از مردم، پدیده‌ای بی‌ربط با مسائل مهمّ دنیای مدرن انگاشته شده‌اند. به جای تمسّک به دین، مردم یا به ارضای شهوات مادّی روی ‌آورده‌اند و يا ایدئولوژی‌هایی را دنبال می‌کنند که به دست بشر ساخته شده و برای رهایی اجتماع از بلاهای آشکاری که از آنها رنج می‌برد طرح‌ریزی گردیده‌اند. متأسّفانه بسیاری از اين ایدئولوژی‌ها به جای آنکه مفهوم وحدت نوع انسان را در بر گیرند و توافق و هماهنگی بیشتری را در ميان مردم مختلف ترویج دهند، گرایش‌شان بر آنست که حاکمیّت ملّی را خدایگون سازند، بقیّۀ نوع بشر را تابع و فرمان‌بردار يک ملّت، يک نژاد و يا يک طبقه قرار دهند، در سرکوب کردن هر نوع مباحثه و تبادل افکار بکوشند، و یا بی‌رحمانه میلیون‌ها مردم گرسنه را رها نمایند تا قربانی عملیّات یک سیستم بازار اقتصادی گردند، سیستمی که به وضوح باعث تشديد مصائب اکثريّت نوع بشر گشته و در عین حال عدّۀ قليلی را قادر ساخته است که در چنان وفور نعمتی غوطه‌ور شوند که نسل‌های پیشینِ ما آن را حتّی در خواب هم نمی‌دیدند.

چه اسف‌بار است کارنامۀ مرام‌هایی که عُقَلایِ دنیا‌‌بینِ عصر حاضر آنها را به عنوان جای‌گزین دین خلق کرده‌اند. قضاوت قطعی تاریخ در بارۀ ارزش این مرام‌ها را می‌توان در يأس و سرخوردگی گستردۀ انبوه مردمانی مشاهده نمود که تعلیم یافته‌اند تا در محراب آنها به پرستش پردازند. ثمرات این مکتب‌ها — پس از ده‌ها سال اِعمال قدرتِ روزافزون و بلامانع از طرف کسانی که برتری قدرت و مقام‌شان در امور بشری را مدیون این عقاید می‌باشند — امراض اقتصادی و اجتماعی کشنده‌ایست که در واپسین سال‌های قرن بيستم هر گوشۀ جهان را مبتلا ساخته است. ریشۀ تمامی اين مصائب ظاهری، صدماتی معنوی است که در بی‌علاقگی و بی‌تفاوتیِ مستولی بر توده‌های مردمِ همۀ ملّت‌ها و در خاموش شدن شعلۀ اميد در قلوب میلیون‌ها نفر از افراد محروم و رنج‌دیده منعکس است.

وقت آن فرا رسيده است که مروّجين عقاید خشک مادّی‌گرایی — چه از شرق و چه از غرب، چه منسوب به کاپيتاليسم و چه وابسته به سوسیالیزم — به ادّعای رهبری اخلاقی‌ای که از آنِ خود می‌دانند پاسخ دهند. کجاست آن «دنیای جديدی» که این ایدئولوژی‌ها وعده داده‌اند؟ کجاست آن صلح بین‌المللی که مدّعی پای‌بندی به آرمان‌های آن هستند؟ کجاست آن پيروزی‌های عظیم در عرصه‌های تازۀ پیشرفتِ فرهنگی که با بزرگ نمایاندن این نژاد، آن کشور و یا طبقۀ خاصّی از مردم حاصل شده است؟ چرا اکثريّت عظیم مردم جهان بيش از پیش در گرسنگی و بدبختی فرو می‌روند در حالی که ثروت‌های نامحدودی که فراعنه و قیاصره يا حتّی امپراطوری‌های پرقدرت قرن نوزدهم در خواب هم نمی‌ديدند، اينک در دست دلّالان امور بشری انباشته شده است؟

ریشۀ مغذّی این باور غلط را که نوع انسان، خودپرست، ستیزه‌جو و غیر قابل اصلاح‌ است، می‌توان علی‌الخصوص در تجلیل از علایق مادّی که هم منشأ و هم خصیصۀ مشترک تمام این ایدئولوژی‌هاست ‌یافت. اینجاست که زمينه برای ساختن جهانی جديد و درخور نسل‌های آیندۀ بشری بايد هموار گردد.

از آنجا که تجربه نشان می‌دهد که آرمان‌های مادّی در برآوردن نیازهای بشری شکست خورده‌اند، می‌بایستی صادقانه قبول کرد که برای يافتن راه حلِّ‌ مشکلاتِ رنج‌آوری که کرۀ زمین را در بر گرفته کوشش‌های تازه‌ای باید به عمل آید. شرایط تحمّل‌ناپذيری که جامعۀ بشری را فرا گرفته همه از شکستی مشترک حکايت می‌‌کند و وضعی به وجود آورده است که به جای کاهش جبهه‌گیریِ همه‌جانبه،‌ موجب تحریک آن می‌شود. واضح است که کوششی همگانی و فوری برای علاج دردها مورد نیاز است. مسئلۀ عمده، گرایش و طرز فکر است. آيا نوع بشر هم‌چنان به غفلت خود ادامه خواهد داد و به مفاهيم کهنه و فرضیّات غير ‌عملی تمسّک خواهد جست يا آنکه رهبران جهان، فارغ از ایدئولوژی، قدم همّت پيش خواهند نهاد و با عزمی راسخ در جستجویی متّحدانه‌ برای یافتن راه حلّی مناسب با یکدیگر به مشورت خواهند پرداخت؟

کسانی که به فکر آیندۀ نوع انسانند سزاوار است به این پند توجّه کنند: «اگر گرامی‌ترین آمال دیرینه و مشروعات و مؤسّسات جلیلۀ قدیمه و برخی از شئون اجتماعیّه و قواعد دینیّه از ترويج منافع عمومیّۀ عالم انسانی باز مانده‌اند و اگر از عهدۀ رفع حوایج نوع بشری که پیوسته در حال تحوّل و تکامل است بر نمی‌آیند، باید به دور انداخته شوند و در خاموش‌کدۀ آموزه‌های منسوخ و فراموش ‌شده سپرده شوند. چرا در جهانی که تابع قانون لایتغیّرِ تغییر و تحلیل است این اعتقادات و مؤسّسات باید از زوالی که ضرورتاً بر جميع مؤسّسات انسانی غلبه می‌نماید مستثنی و معاف باشند؟ باید به خاطر داشته باشیم که موازین حقوقی و نظریّه‌های سياسی و اقتصادی صرفاً برای آن به وجود آمده‌اند که منافع عموم بشر محفوظ ماند نه آنکه به خاطر حفظ اصالت يک قانون يا يک عقيده، نوع انسان قربانی شود.» (ترجمه)

II

تحريم سلاح‌های اتمی، منع استفاده از گازهای سمّی، و غير ‌‌قانونی ‌ساختن جنگ‌های ميکروبی علل بنیادی جنگ را از بین نخواهد برد. گرچه اين قبیل اقداماتِ عملی به عنوان عناصری از فرایند صلح به وضوح از اهمّیّت خاصّی برخوردارند امّا به خودی خود سطحی‌تر از آنند که بتوانند اثر عميق و پايداری داشته باشند. مردم جهان با زيرکی و ابتکار در تلاشی بی‌‌پایان‌ برای کسب سلطه و برتری‌، باز آلات جنگی دیگری اختراع خواهند کرد و از غذا، موادّ خام، منابع مالی، قدرت صنعتی، ایدئولوژی و تروريسم برای براندازی یکدیگر استفاده خواهند نمود. به ‌علاوه اختلال عظيم کنونی در امور بشری را نمی‌توان از طريق رفع درگیری‌ها و یا اختلاف نظرهای خاصّ بين ملّت‌ها از ميان برداشت. يک چارچوب واقعاً جهانی بايد اتّخاذ گردد.

رهبران ملّی مطمئنّاً از جهانی بودن مشکلات باخبرند، واقعیّتی که در انبوه فزایندۀ مسائلی که هرروزه با آن رو‌ به ‌رو هستند به چشم می‌خورد. به علاوه مطالعات و راه‌‌حلّ‌های پیشنهادی از جانب بسیاری از گروه‌های علاقه‌مند و روشن‌ضمیر و از طرف دوایر وابسته به سازمان ملل متّحد به قدری زیاد و بی‌شمار است که دیگر هیچ‌ کس نمی‌تواند ادّعا کند که از احتیاجات خطیری که باید برآورده شود بی‌خبر است. امّا فلجِ اراده گریبان‌گیر شده و همین بی‌ارادگی است که باید با دقّت مورد بررسی قرار گیرد و با قاطعیّت چاره شود. ريشۀ اين فلج و بی‌ارادگی، چنان‌که ذکر نمودیم این اعتقاد عمیق است که نوع انسان ذاتاً ستيزه‌خوست و در نتیجه مایل نیست مصالح نظم جهانی را بر منافع خصوصی ملّی ترجیح دهد و نمی‌خواهد با شجاعت به استقرار یک حاکمیّت متّحد جهانی با تمام مزایای عظیم آن بپردازد. آثار این فلج‌ را هم‌چنین می‌توان در توده‌های مردم ناآگاه و تحت انقیاد مشاهده نمود که نمی‌توانند آرزوی خود را برای زیستن در ظلّ نظمی جدید همراه با آرامش و رفاه و صلح و صفا با تمام مردم دنیا به راحتی بر زبان رانند.

گام‌های محتاطانه‌‌ای که به خصوص پس از جنگ جهانی دوم در جهت نظم جهانی برداشته شده بارقه‌هایی امیدبخش هستند. تمايل روزافزون گروه‌هایی از ملل به رسمی نمودن روابطی که آنها را قادر به هم‌کاری در امور مورد علاقۀ مشترک می‌کند بیان‌گر اين نکته است که مآلاً تمام ملل خواهند توانست بر این ضعف اراده فایق آيند. اتّحاديّۀ کشورهای جنوب شرقی آسيا (Association of South East Asian Nations)، جامعه و بازار مشترک کارائیب (Caribbean Community and Common Market)، بازار مشترک امريکای مرکزی (Central American Common Market)، شورای هم‌کاری متقابل اقتصادی (Council for Mutual Economic Assistance)، جامعهء اقتصادی اروپا (European Communities)، اتّحادیّۀ کشورهای عرب (League of Arab States)، سازمان وحدت افريقا (Organization of African Unity)، سازمان کشور‌های امريکایی (Organization of American States)، شورای جنوب پاسيفيک (South Pacific Forum)، هر یک نمونه‌ای از مساعی مشترکی است که راه را برای نظم جهانی هموار می‌سازد.

توجّه روزافزونی که به بعضی از عمیق‌ترین مشکلات کرۀ زمین معطوف می‌‌گردد نشانۀ اميدبخش ديگری است. علی‌رغم نارسایی‌های آشکار سازمان ملل متّحد، بيش از چهل بیانیّه و عهدنامه که این سازمان به تصویب رسانده، حتّی در مواقعی که دولت‌ها در تعهّد خود نسبت به آنها اشتیاقی نشان نداده‌اند، جان تازه‌ای به مردم عادی بخشيده است. اعلاميّۀ جهانی حقوق بشر (Universal Declaration of Human Rights)، کنوانسيون منع و مجازات کشتار دسته‌جمعی (Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide) و اقدامات مشابهی مربوط به رفع کلّیّۀ تبعيضات بر مبنای نژاد، جنسیّت، و عقیدۀ مذهبی، رعايت حقوق کودک، حفظ همۀ افراد انسانی علیه شکنجه، ریشه‌کنی گرسنگی و سوء تغذيه، استفاده از پيشرفت‌های علمی و تکنولوژیکی در راه صلح و به سود بشریّت، تمامی اين قبیل اقدامات، اگر دلیرانه تنفیذ گردد و گسترش یابد، به فرارسیدن روزی سرعت خواهد بخشید که کابوس جنگ دیگر نخواهد توانست بر روابط بين‌المللی سايه افکند. نیازی نیست که بر اهمّيّت مطالبی که در اين بيانيّه‌ها و میثاق‌‌ها مورد توجّه قرار گرفته تأکید شود امّا برخی از این مطالب به دلیل ارتباط مستقيم‌شان با استقرار صلح جهانی، درخور توضیح بیشتری هستند.

نژاد‌پرستی که يکی از زیان‌بار‌ترين و مزمن‌ترين مفاسد و شُرور است سدّی عمده‌ در راه استقرار صلح می‌باشد. نژادپرستی چنان هَتک حرمت شرم‌آوری نسبت به مقام انسان است که به هیچ دلیلی و تحت هیچ شرایطی نمی‌توان آن را توجیه نمود. تبعیض نژادی ظهور استعدادهای نهفته و بی‌کران قربانيانش را معوّق و عاطل می‌سازد، مرتکبینش را به فساد و تباهی می‌کشاند و پیشرفت‌ انسان را مختل می‌کند. فایق آمدن بر این مشکل مستلزم پذیرفتن یگانگی نوع بشر و تنفیذ آن از طریق اقدامات قانونیِ مناسب در سراسر جهان است.

اختلاف مفرط ميان غنی و فقير که سرچشمۀ مصائب شدیدی است جهان را در حالتی از بی‌ثباتی نگاه می‌دارد و عملاً آن را به ورطۀ جنگ می‌کشاند. معدودند اجتماعاتی که به نحوی مؤثّر به این مسئله پرداخته باشند. حلّ این مشکل اتّخاذ هم‌زمان رویکردهای روحانی، اخلاقی و عملی را ایجاب می‌کند. باید با نگاهی تازه بر این مشکل نگریست، نگاهی که راه‌گشای مشورتِ عاری از مجادلات اقتصادی و ایدئولوژیکی با متخصّصینِ طیف وسیعی از رشته‌های مختلف باشد و مردم را در اخذ تصمیماتی فوری که مستقیماً بر زندگی آنها اثر‌گذار است مشارکت دهد. این مسئله تنها به ریشه‌کن کردن فقر شدید و غنای بیش از حدّ منحصر نمی‌شود، بلکه هم‌چنین با آن حقایق روحانیّه‌ای مرتبط است که درک آنها می‌تواند طرز فکر و گرایش بین‌المللی جدیدی را به وجود آورد. پروردن چنین طرز فکر و گرایشی خود قسمت عمده‌ای از راه حلّ است.

ملّی‌گرایی افراطی که با وطن‌پرستی معقول و مشروع کاملاً متفاوت است، بايد جای خود را به یک وفاداری وسيع‌تر يعنی محبّت به تمامی نوع انسان بدهد. حضرت بهاءالله می‌فرمايد: «عالم يک وطن محسوب است و مَن علی الارض اهل آن.» مفهوم جهان‌وطنی یا شهروندی جهانی نتيجۀ مستقیمِ کاهش یافتن کرۀ ارض به یک سرزمین واحد از طریق پیشرفت‌های علمی و وابستگی‌ غير‌ قابل انکار ملّت‌ها به يکديگر است. محبّت ورزیدن نسبت به تمام مردم دنیا با عشق به میهن مغایرت ندارد. در یک اجتماع جهانی، منافعِ جزء از طریق ترویج منافعِ کل بهتر تأمین می‌گردد. فعّاليّت‌های جاری بين‌المللی در زمینه‌های مختلف که محبّت متقابل و حسّ هم‌بستگی در ميان مردم را تقویت می‌کند بايد به مراتب افزايش يابد.

اختلافات دينی در سراسر تاريخ باعث حدوث جنگ‌ها و نزاع‌های بی‌شمار گردیده، آفت عمده‌ای برای پیشرفت بوده، و روز به روز در نظر همۀ مردم چه دین‌‌دار و چه بی‌دین، مبغوض‌تر و منفورتر می‌گردد. پیروان تمام اديان باید مایل به بررسی مسائل اساسی ناشی از اين منازعات باشند و جواب‌های روشنی بيابند که چگونه می‌توان اختلافات بین پیروان ادیان، اعمّ از تئوری و عملی را برطرف ساخت؟ چالشِ پیشِ‌ روی رهبران مذهبی جهان آنست که با قلبی سرشار از رأفت و شفقت و با اشتیاقی برای یافتن حقيقت‌، به وضع اسف‌بار بشر تفکّر نمایند و از خود بپرسند که آيا نمی‌توانند خاضعانه در برابر خالق توانای خویش اختلافات تئولوژیکی خود را با روح بزرگواری و حلم و مدارای متقابل به کنار افکنند تا بتوانند برای پیشبرد حسن تفاهم و ايجاد صلح در بين ابنای بشر با یکدیگر هم‌کاری نمايند.

آزادی زنان و حصول تساوی کامل ميان زن و مرد، هرچند اهمّیّت آن کمتر اذعان شده، یکی از مهم‌ترین لوازم استقرار صلح است. انکار این تساوی، ظلم و ستم به نيمی از جمعيّت جهان است و گرایش‌ها و عادات زیان‌بخشی را در مردان به وجود می‌آورد که از محیط خانواده به محلّ کار و به حیات سياسی و مآلاً به روابط بين‌المللی منتقل می‌گردد. هیچ دلیل اخلاقی، عملی و یا بیولوژیکی وجود ندارد که بتوان بر اساس آن این عدم تساوی را توجیه نمود. تنها زمانی که زنان در جميع مساعی بشری سهمی کامل و مساوی داشته باشند، جوّ اخلاقی و روانی مساعدی برای پدید آمدن صلح بین‌المللی به وجود خواهد آمد.

امر تعلیم و تربیت عمومی که هم‌اکنون بسیاری از مردمِ متعهّد از تمام اديان و ملل عالم را بر خدمت خويش گماشته، سزاوار حدّ اکثر حمایت دول جهان است. جهل و نادانی بدون تردید علّت اصلی تدنّی و سقوط ملّت‌ها و تداوم تعصّبات است. هيچ کشوری به موفّقیّت دست نخواهد یافت، مگر آنکه تمام شهروندانش از آموزش و پرورش برخوردار باشند. فقدان منابع مالی، توانایی بسیاری از کشورها را در ایفای این امر ضروری محدود می‌نماید و رعایت اولویّت‌های خاصّی را ایجاب می‌کند. شایسته است که دوایر تصمیم‌گیرندۀ مربوطه، اولویّت اوّل را به آموزش و پرورش زنان و دختران اختصاص دهند زیرا از طریق مادران تحصیل ‌کرده و تعلیم يافته است که ثمرات علم و دانش می‌تواند به سريع‌ترین و مؤثّرترین وجه در سراسر اجتماع انتشار یابد. احتیاجات عصر حاضر ایجاب می‌کند که تدریسِ مفهومِ شهروندی جهانی نیز به عنوان بخشی از آموزش معمولیِ هر کودک در نظر گرفته شود.

مسئلۀ فقدان اساسیِ مراوده و ارتباط بین ملّت‌ها مساعی بشر را برای حصول صلح جهانی به شدّت تضعیف می‌کند. اتّخاذ یک زبان کمکیِ بين‌المللی تا حدّ زيادی سبب حلّ اين مشکل خواهد شد و درخور توجّه فوری است.

در تمام موارد مذکور دو نکته نیاز به تأکید دارد. یکی اینکه منسوخ کردن جنگ صرفاً عبارت از امضای قرار‌دادها و قطع‌نامه‌ها نيست، بلکه کار پیچیده‌ای است که مستلزم تعهّدی عمیق‌تر نسبت به حلّ مسائلی است که معمولاً مرتبط با استقرار صلح به شمار نمی‌آیند. این تصور که امنیّتِ جمعی صرفاً بر مبنای پيمان‌های سياسی حاصل خواهد شد، خيالی پوچ و واهی است. نکتۀ ديگر آنکه، چالش اوّلیّه در پرداختن به مسائل مربوط به صلح آنست که صلح نه صرفاً به عنوان یک موضوع عملی بلکه یک اصل بنیادین انگاشته شود، زیرا صلح اساساً از حالتی درونی مبتنی بر گرایشی روحانی و اخلاقی منبعث می‌شود و عمدتاً با برانگیختن این گرایش است که امکانِ یافتن راه‌ حلّ‌های پایدار میسّر می‌گردد.

اصولی روحانی، یا به قولی، ارزش‌هایی انسانی وجود دارد که به وسیلۀ آن می‌توان راه ‌حلّی برای هر مشکل اجتماعی پیدا کرد. هر گروه خير‌انديشی به طور کلّی می‌تواند برای حلّ مشکلات خود راهی عملی طرح نماید ولی خيرانديشی و دانش عملی معمولاً کافی نيست. ارزش اساسی اصول روحانی در آن است که نه تنها چشم‌اندازی ارائه می‌دهد که با آنچه در طبیعت انسان مستور است توازن و هماهنگی دارد، بلکه طرز فکر، تحرّک، اراده‌ و آرمانی را نیز برمی‌انگیزد که موجب تسهیلِ یافتن و به کار بستن اقدامات عملی می‌گردد. رهبران دول و تمام صاحبان قدرت در صورتی موفّقیّت بیشتری برای حلّ مشکلات خواهند داشت که ابتدا اصول مربوطه را شناسایی کنند و سپس در پرتو آنها به اقدام بپردازند.

III

نخستین سئوالی که جواب آن را بايد یافت اين است که چگونه می‌توان جهان کنونی با الگوی تثبیت شدۀ مخاصماتش را به جهانی ديگر تبدیل نمود که در آن هم‌کاری و هماهنگی حکم‌فرما باشد.

نظم جهانی فقط می‌تواند بر پایۀ یک آگاهی تزلزل‌ناپذیر از یگانگی نوع بشر — حقیقتی روحانی و مورد تأييد همۀ علوم انسانی — بنیان شود. علوم مردم‌شناسی، فیزیولوژی و روان‌شناسی همگی فقط یک نوع انسان را می‌شناسند، اگرچه این انسان در جنبه‌های ثانوی حیاتش بی‌نهایت متنوّع‌ است. قبول اين حقیقت مستلزم ترک تعصّب است — همه نوع تعصّبات — نژادی، طبقاتی، رنگی، مذهبی، ملّی، جنسیّتی، میزان تمدّن مادّی و هر چیز دیگری که موجب شود مردم خود را از دیگران برتر بدانند.

قبول یگانگی نوع انسان اوّلين شرط اساسی برای تجدید سازمان و ادارۀ جهان به صورت يک کشور و وطنِ همۀ نوع انسان است. پذیرش همگانی اين اصلِ روحانی برای موفّقیّت هر کوششی در راه تأسيس صلح جهانی ضروری است. بنا بر این اصل یگانگی نوع بشر را بايد به طور عمومی اعلان نمود، در مدارس تعلیم داد، و مستمرّاً آن را در تمام کشورها به عنوان تمهیدی برای تغییری اساسی در ساختار اجتماع تأکید کرد، تغییری که از ملزمات این یگانگی است.

از نظر آئین بهائی «اصل وحدت عالم انسانی خواهان تجدید ساختار و خلع سلاح تمام جهان متمدّن است نه چیزی کمتر از آن، جهانی زنده و پویا که در جمیع جنبه‌های اصلی حیاتش — دستگاه سیاسی‌اش، آمال روحانیش، تجارت و اقتصادش، و خطّ و زبانش — متّحد باشد و در عین حال تنوّع بی‌کران خصایص ملّی اجزای هم‌پیمانش را حفظ کند.» (ترجمه)

حضرت شوقی افندی، ولیّ امر بهائی، مقتضیات این اصل محوری را در سال ۱۹۳۱ میلادی در توقیعی به زبان انگلیسی چنين توضیح فرمود: «[هدف این احکام] به هیچ وجه تخریب بنیان کنونی جامعه نيست، بلکه توسعۀ اساس و تجدید مؤسّسات آن به نحوی موافق با مقتضیات و حوایج اين جهانِ دائم‌ التّغيير است. نه با هيچ تعهّد مشروعی در تضادّ است و نه هیچ یک از وابستگی‌های اساسی را تضعیف می‌کند. قصدش نه آن است که شعلۀ وطن‌دوستی موجّه و عاقلانه را در دل مردمان خاموش کند و نه آنکه نظام حاکميّت ملّی را منسوخ نماید، نظامی که بنفسه برای دفع مفاسد حاصله از تمرکز مفرطِ امور به غایت ضروری است. مقصدش این نیست که نسبت به تنوّع نژادی، اقلیمی، تاریخی، زبان و سنّت، افکار، و عادات، که وجه التمایز مردم و ملّت‌های دنیا است بی‌اعتنایی نموده و یا سعی در سرکوبی آنها کند. ندايش دعوت به یک وفاداری وسيع‌تر و آمالی عظیم‌تر از آن است که تا به حال تحرّک‌بخش نوع بشر بوده است. تأکیدش بر آن است که امیال و منافع ملّی تابع نیازهای ضروریِ یک جهان متّحد قرار گیرد. از یک طرف تمرکز مفرط امور را مردود می‌شمارد و از طرف ديگر هر کوششی را برای ایجاد یک‌نواختی رد می‌نماید. شعارش وحدت در کثرت است.» (ترجمه)

حصول این مقاصد نیازمندِ آنست که فرایند تعديلِ گرایش‌های سياسیِ ملّی چندین مرحله را طیّ کند، گرایش‌هایی که در حال حاضر در غیاب قوانینی واضح و معیّن و یا اصولی قابل تنفیذ و مورد قبول عامّ برای تنظیم روابط بین‌ ملل، در آستانۀ هرج و مرج است. جامعۀ ملل، سازمان ملل متّحد، نهادها و موافقت‌نامه‌های بسیاری که این دو به وجود آورده‌اند البتّه در تخفیف بعضی از اثرات منفی اختلافات بين‌المللی مفيد بوده‌اند امّا نتوانسته‌اند از بروز جنگ جلوگیری نمايند. از پایان جنگ جهانی دوّم تا کنون در واقع جنگ‌های بسياری رخ داده است و هنوز هم این روند ادامه دارد.

جنبه‌های عمدۀ اين مشکل در قرن نوزدهم زمانی که حضرت بهاءالله برای اوّلین بار توصیه‌های خویش را برای استقرار صلح جهانی اعلان فرمود ظاهر شده بود. اصل امنیّت جمعی از طرف آن حضرت در مکتوباتی خطاب به فرمان‌روايان جهان مطرح گردید. حضرت شوقی افندی در نامه‌ای به زبان انگلیسی منظور حضرت بهاءالله را چنین بیان می‌فرمايد: «این بیانات متین جز اشاره به محدود کردن اجتناب‌ناپذیر قدرت مطلق حاکمیّت ملّی — به منزلۀ مقدّمه‌ای ضروری برای تشکیل یک جامعۀ مشترک ‌المنافع از تمام ملل جهان در آینده — چه مفهوم دیگری می‌تواند داشته باشد؟ نوعی اَبَرحکومت جهانی باید بالضّروره تدریجاً ایجاد شود که تمام ملل عالم به طيب خاطر به نفع آن حکومت از حقّ اعلان جنگ، از برخی اختیارات در مورد وضع مالیات و از کلّيّهء حقوق مربوط به اندوختن تسلیحات جز برای حفظ نظم داخلی در قلم‌رو خود، خواهند گذشت. چنين حکومتی باید شامل يک قوّۀ مجريّۀ بین‌المللی مقتدر باشد که بتواند حاکمیّت نهایی و بلا‌منازع خویش را نسبت به هر عضوِ متمرّدِ کشورهای مشترک‌ المنافع اِعمال نمايد؛ يک پارلمان جهانی که اعضايش به وسیلۀ مردم در هر کشور انتخاب شده و انتخاب‌شان مورد تأييد دولت‌های متبوعه آنان قرار گرفته باشد؛ یک محکمۀ کبری که رأيش حتّی در مواردی که کشورهای مربوطه داوطلبانه با ارجاع موضوع خود به آن محکمه موافقت ننموده‌اند قاطع و مطاع باشد. یک جامعهء جهانی که در آن تمام موانع اقتصادی برای همیشه برطرف شده و وابستگی متقابل سرمایه و کارگر به طور قطع پذیرفته شده باشد؛ جامعه‌ای که در آن هياهوی تعصّب و جدال دينی برای ابد ساکت گشته و شعلهء خصومت نژادی نهایتاً خاموش شده باشد؛ جامعه‌ای که در آن مجموعۀ واحدی از قوانين بين‌المللی که نتیجۀ قضاوت دقیق نمایندگان فدرال جهانی است تدوین شده و ضامن اجرايش مداخلهء فوری و قهری قوای مرکّب از نیروهای کشورهای هم‌پیمان باشد؛ و بالاخره، یک جامعۀ جهانی که در آن آگاهی مستمر از مفهوم شهروندی جهانی جا‌ی‌گزین ملّی‌گرایی افراطی و ستیزه‌جو شده باشد. اين است طرحی اجمالی از نظمی که حضرت بهاءالله پیش‌بینی فرموده‌اند، نظمی که در آينده به منزلۀ اعلی ثمرۀ عصری شناخته خواهد شد که تدریجاً رو به بلوغ می‌‌رود.» (ترجمه)

اجرای اين اقدامات پردامنه را حضرت بهاءالله چنين پیش‌بینی فرمود: «لابدّ بر اين است مجمع بزرگی در ارض برپا شود و ملوک و سلاطین در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند».

شجاعت، عزم راسخ، خلوص نیّت، محبّتِ بی‌شائبۀ یک ملّت نسبت به ملّت دیگر — همۀ صفات معنوی و اخلاقیِ لازم برای برداشتن این قدم بزرگ تاریخی به ‌سوی صلح جهانی — بر اِعمال اراده استوارند. و برای برانگیختن این اراده، لازم است که توجّهی جدّی به حقیقت انسان یعنی به تفکّر او معطوف گردد. علاوه بر درک اهمّیّت این حقیقت پرقدرت، باید به این ضرورت اجتماعی نیز پی برد که ارزش بی‌نظیر نیروی تفکّر باید از طریق مشورت صادقانه و صمیمانه و خالی از تعصّب و با عمل بر طبق نتایج مشورت به عرصۀ شهود در آید. حضرت بهاءالله توجّه بشر را مؤکّداً به محسّنات مشورت و ضرورت آن در تنظیم امور انسانی جلب نموده می‌فرمايد: «مشورت بر آگاهی بيفزايد و ظنّ و گمان را به يقين تبديل نمايد. اوست سراج نورانی در عالم ظلمانی، راه نمايد و هدايت کند. از برای هر امری مقام کمال و بلوغ بوده و خواهد بود و بلوغ و ظهور خرد به مشورت ظاهر.» نفسِ کوشش برای حصول صلح از طريق اقدامی مشورتی که آن حضرت توصیه فرموده، می‌تواند چنان جوّ مساعد و مناسبی را در ميان مردم جهان به وجود آورد که هيچ نيرویی نخواهد توانست مانع نتیجۀ موفّقیّت‌آمیز نهایی آن گردد.

حضرت عبدالبهاء، فرزند حضرت بهاءالله و مبیّن منصوص تعالیم آن حضرت، در بارۀ دستورالعمل این مجمع جهانی چنين می‌‌فرمايد: «مسئلهٴ صلح عمومی را در میدان مشورت گذارند و به جمیع وسایل و وسایط تشبّث نموده عقد انجمن دول عالم نمایند و یک معاهدهٴ قویّه و میثاق و شروط محکمهٴ ثابته تاٴسیس نمایند و اعلان نموده به اتّفاق عموم هیئت بشریّه مؤکّد فرمایند. این امر اتمّ اقوم را که فی‌الحقیقه سبب آسایش آفرینش است، کلّ سکّان ارض مقدّس شمرده جمیع قوای عالم متوجّه ثبوت و بقای این عهد اعظم باشد و در این معاهدهٴ عمومیّه تعیین و تحدید حدود و ثغور هر دولتی گردد و توضیع روش و حرکت هر حکومتی شود و جمیع معاهدات و مناسبات دولیّه و روابط و ضوابط مابین هیئت حکومتیّهٴ بشریّه مقرّر و معیّن گردد. و کذلک قوّهٴ حربیّهٴ هر حکومتی به حدّی معلوم مخصّص شود، چه اگر تدارکات محاربه و قوای عسکریّهٴ دولتی ازدیاد یابد سبب توهّم دول سایره گردد. باری اصل مبنای این عهد قویم را بر آن قرار دهند که اگر دولتی از دُوَل من‌بعد شرطی از شروط را فسخ نماید، کلّ دول عالم بر اضمحلال او قیام نمایند بلکه هیئت بشریّه به کمال قوّت بر تدمیر آن حکومت برخیزد. اگر جسم مریض عالم به این داروی اعظم موفّق گردد البتّه اعتدال کلّی کسب نموده به شفای باقی دائمی فایز گردد.»

انعقاد این مجمع عظیم خیلی به تأخیر افتاده است.

با قلوبی مشتاق، از رهبران تمام کشورها تمنّا می‌نمایيم که اين فرصت مناسب را مغتنم شمارند و برای تشکیل این مجمع جهانی گام‌های برگشت‌ناپذیری بردارند. تمام نیروهای تاريخ، نوع بشر را به سوی این اقدام که نشانۀ ابدی طلوع صبح بلوغ عالم انسانی خواهد بود، سوق می‌دهد، بلوغی که بشریّت قرن‌ها در انتظار آن بسر برده است.

آيا سازمان ملل متّحد، با پشتیبانی کامل تمام اعضايش، برای تحقّق مقاصد عالیۀ این والاترین مجمع قیام نخواهد کرد؟

سزاوار است که زنان و مردان، جوانان و کودکان در همه جا فواید جاودانه‌ای را که این اقدام ضروری برای تمام مردمان در بر خواهد داشت در‌یابند و بانگ موافقت مشتاقانۀ خويش را به گوش جهانیان رسانند. امید وطید ما آن است که نسل حاضر آن نسلی باشد که این مرحلۀ شکوه‌مند در فرایند تکامل حیات اجتماعی بر روی کرۀ زمین را آغاز می‌نماید.

IV

سرچشمۀ خوش‌بینی ما بینشی است که از پایان دادن به جنگ و ايجاد سازمان‌های هم‌کاری بين‌‌المللی فراتر می‌رود. حضرت بهاءالله تأکید می‌فرمایند که صلح پایدار در بین ملّت‌ها هرچند مرحله‌ای مهم و ضروری است، امّا هدف غاییِ تکامل اجتماعی نوع انسان نیست. ورای متارکۀ اجباری اوّلیّۀ جنگ از ترس فاجعۀ جنگ اتمی، ورای امضای پیمان صلح سياسی از روی اکراه در بین کشورهای رقیب و مظنون به یکدیگر، ورای ترتیبات عملی برای امنیّت و هم‌زيستی، و ورای حتّی آزمون‌های بسياری در زمینۀ هم‌کاری‌ که در اثر این اقدامات میسّر خواهد شد، متعالی‌ترین هدف غایی، اتّحاد اهل عالم در یک خانوادۀ جهانی است.

عدم اتّحاد خطری است که مردم جهان ديگر تاب تحمّلش را ندارند، عواقبش آن‌چنان وخیم است که در تصوّر نگنجد و چنان واضح است که احتیاج به اثبات ندارد. حضرت بهاءالله بیش از يک قرن پيش چنين مرقوم فرمود: «مقصود اصلاح عالم و راحت امم بوده اين اصلاح و راحت ظاهر نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق.» حضرت شوقی افندی با بیان اینکه «حنین انسان بلند است و منتها آمالش آنست که به شطر اتّحاد هدایت گردد و رنج و مشقّت ديرينه‌اش پایان پذیرد»، فرموده‌اند: «اتّحاد نوع بشر ما به الامتياز مرحله‌ای است که حال اجتماع انسانی به آن نزديک می‌شود. وحدت خانواده، قبيله، دولت‌شهر و ملّت، یکی پس از دیگری با کوشش فراوان کاملاً تحقّق یافته است. حال اتّحاد جهانی هدفی است که بشر پریشان تلاش‌کنان به سويش روان است. دوران ملّت‌سازی به پایان رسیده است. هرج و مرج منبعث از حاکمیّت ملّی به اوج خود نزدیک می‌شود. جهانی که در حال رسیدن به مرحلۀ بلوغ است بايد اين بُت را بشکند، وحدت و جامعیّت روابط نوع انسان را بپذیرد و نهایتاً تشکیلاتی برپا نماید که بتواند اين اصل اساسی حياتش را به بهترین وجه متجسّم سازد.» (ترجمه)

این نظر مورد تأييد تمام نیروهای تحوّل‌آفرینِ معاصر است و شواهد آن را در بسياری از علایم اميد‌بخشِ صلح جهانی و در نهضت‌ها و تحوّلات جاری بين‌المللی که قبلاً ذکر شد می‌توان یافت. مردان و زنان بی‌شمار، از هر فرهنگ و نژاد و ملّت دنیا، که در دوایر گوناگون سازمان ملل متّحد به خدمت مشغول‌اند، نموداری از یک «کادر خدمات مدنی» سراسری کرۀ زمین هستند که موفّقیّت‌های قابل توجّه‌شان نمایان‌گر میزان هم‌کاری و تعاونی‌ است که می‌توان حتّی در شرایطی دل‌سرد‌کننده به آن نائل شد. اشتیاق شدید به وحدت و یگانگی همانند بهاری روحانی، خود را به صورت کنگره‌های بين‌‌المللیِ بی‌شمار، شامل مردمانی از طیف وسیعی از رشته‌های مختلف، جلوه‌گر می‌سازد. همین اشتیاق محرّک تقاضاهای بی‌شمار برای پروژه‌های بين‌المللیِ مربوط به کودکان و جوانان می‌باشد و در حقیقت همین اشتیاق مصدر واقعی نهضتی شگفت‌انگيز در جهت هم‌گرایی دینی است که به نظر می‌رسد از طریق آن پیروان اديان و مذاهبِ همیشه‌دشمن، حال به نحو مقاومت‌ناپذیری به سوی هم کشیده می‌شوند. در کنار گرایش‌های متضادّ جنگجویی و خودبزرگ‌نمایی که مستمرّاً با وحدت در نبردند، حرکت در جهت اتّحاد بین‌المللی یکی از ویژگی‌های غالب و فراگیر حیات بر روی کرۀ زمین در سال‌های پایانی قرن بيستم می‌باشد.

تجربۀ جامعۀ بهائی را می‌توان به منزلۀ نمونه‌ای از اين اتّحادِ در حال گسترش مشاهده نمود. جامعۀ بهائی، جامعه‌ای متشکّل از سه تا چهار میلیون نفر مردمانی از کشورهای مختلف، از فرهنگ‌ها، طبقات و مذاهب متفاوت است که با طیف وسیعی از اقدامات، به برآوردن نیازهای روحانی، اجتماعی و اقتصادی سکنۀ سرزمین‌های متعدّدی خدمت‌ می‌کنند. جامعۀ بهائی در مقام یک ارگانیسم اجتماعیِ واحد، نمایان‌گر تنوّع خانوادهء نوع انسان است که امورش را به وسیلۀ سیستمی مبتنی بر اصول پذیرفته شدۀ مشورتی اداره می‌نماید و تمام فیضان‌های عظیم هدايت الهی در طول تاريخ بشری را به طور مساوی گرامی می‌دارد. وجود جامعۀ بهائی دلیل قانع‌کنندۀ ديگری است بر عملی بودن بینش مؤسّس آن از جهانی متّحد، و شاهد ديگری است بر اینکه نوع انسان قادر است به مثابه يک جامعۀ جهانی واحد زندگی کند و می‌تواند از عهدۀ رویارویی با هر چالشی که با فرارسیدن دوران بلوغش همراه است برآید. اگر تجربۀ جامعۀ بهائی بتواند به نحوی از انحاء در تقویت اميد به ايجاد وحدت نوع بشر کمک کند، ما با کمال سرور آن را به عنوان یک الگو برای مطالعه و بررسی تقدیم می‌کنیم.

چون به اهمّيّت عظیم وظیفه‌ای که اکنون پیشِ ‌رویِ تمامی جهان قرار دارد می‌انديشيم، با کمال خضوع سر تعظیم به پيش‌گاه خالق متعال فرود می‌آوريم، خالقی که با محبّت بی‌منتهایش جميع بشر را از يک سلاله خلق فرمود، جوهر ثمين حقیقت انسانی را در او به ودیعه نهاد، به شرف هوش و دانایی و کرامت و جاودانگی مفتخر فرمود، و «انسان را از بين امم و خلايق برای معرفت و محبّت خود که علّت غایی و سبب خلقت کائنات بود اختیار نمود».

ایمان راسخ ما بر آنست که انسان «برای اصلاح عالم خلق شده» و «شئونات درنده‌های ارض لایق انسان نبوده و نيست» و کمالات و فضایلی که شایستۀ مقام شامخ انسان است، امانت‌داری، بردباری، رحمت، شفقت و مهربانی به تمام نوع بشر است. بر این باور تأکید می‌کنیم که باید در این یوم موعود مقام و رتبۀ انسان ظاهر شود، قوا و استعدادات مکنونه‌اش به منصّۀ ظهور رسد، سرنوشت درخشانش به خوبی آشکار گردد و فضایل عالیۀ فطری‌اش به عرصۀ شهود در آید. این است انگیزه و منشأ ایمان راسخ ما بر اینکه صلح و یگانگی مقصدی است ممکن‌ الحصول که نوع انسان تلاش‌کنان به سوی آن پیش می‌رود.

هم‌زمان با تحریر اين سطور، ندای مشتاقانۀ بهائیان را می‌توان شنید که با وجود مظالمی که هنوز در زادگاه آئين خويش متحمّل می‌شوند با امیدِ تزلزل‌ناپذیر خویش بر این باور شهادت می‌دهند که بر اثر قوای تقلیب‌کنندۀ ظهور حضرت بهاءالله که مؤیّد به تأییدات الهی است، وقت تحقّق قریب الوقوع رؤیای دیرینۀ بشر برای صلح و آرامش اکنون فرا رسیده است. لذا آنچه با شما در میان می‌گذاریم تنها رؤيایی در قالب الفاظ نيست: ما قدرت اَعمالِ منبعث از ایمان و فداکاری را فرا می‌خوانیم؛ ما تمنّای مشتاقانۀ هم‌کيشان خويش در سراسر جهان برای حصول صلح و اتّحاد را بیان می‌داریم؛ ما به همۀ مظلومانی می‌پیوندیم که قربانی تعدّی و تجاوزند، به همۀ کسانی که در آرزوی پایان یافتن دشمنی و نزاعند، به تمامی نفوسی که تعلّق‌شان به اصول صلح و نظم جهانی سبب ترويج مقاصد عالیه‌ای می‌شود که خالق مهربان، نوع انسان را برای آن خلق فرموده است.

به منظور ابراز اطمینان عمیق خود از استقرار صلح، این وعدۀ محکم و مؤکّد حضرت بهاءالله را حسن ختام این نوشتار قرار می‌دهیم که می‌فرماید: «اين منازعات بی‌ثمر و جنگ‌های مهلک از میان برخیزد و صلح اکبر تحقّق يابد.» (ترجمه)

[امضا: بیت العدل اعظم]